تبليغاتX
شعر و عکسهای عاشقانه

شعر و عکسهای عاشقانه

گلچینی از بهترین شعر ها ; اس ام اس; عکس های عاشقانه و دانلود اهنگ

سلام به همه دوستان عزیزم


من پیشا پیش سال نو میلادی رو به همه شما دوستان تبریک میگم


امیدوارم سالی خوب و خوش رو در کنار خانوادتون اغاز کنید


***************************************************

خوب بچه ها بیاین یکم در مورد عید نوروز بیشتر بدونیم

انسان‏، از نخستین ادوار زندگی اجتماعی، متوجه بازگشت و تكرار برخی از رویدادهای طبیعی، یعنی تكرار فصول شد. نیاز به محاسبه در دوران كشاورزی ، یعنی نیاز به دانستن زمان كاشت و برداشت، فصل بندی ها و تقویم دهقانی و زراعی را به وجود آورد. نخستین محاسبه فصل ها، بی گمان در همه جوامع با گردش ماه كه تغییر آن آسانتر دیده می شد صورت گرفت. و بالاخره در نتیجه نارسایی ها و ناهماهنگی هایی كه تقویم قمری، با تقویم دهقانی داشت، محاسبه و تنظیم تقویم بر اساس گردش خورشید صورت پذیرفت. سال در نزد ایرانیان از زمانی نسبتا كهن به چهار فصل سه ماهه تقسیم شده و همان طور كه ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه آورده است آغاز سال ایرانی از زمان خلقت انسان ( یعنی ابتدای هزاره هفتم از تاریخ عالم) روز هرمز از ماه فروردین بود، وقتی كه آفتاب در نصف النهار ، در نقطه اعتدال ربیعی ، و طالع سرطان بود.


***************************************************

نوروز از چشم روایات اسلامی

آورده اند كه در زمان حضرت رسول (ص) در نوروز جامی سیمین كه پر از حلوا بود برای پیغمبر هدیه آوردند و آن حضرت پرسید كه این چیست؟ گفتند كه امروز نوروز است. پرسید كه نوروز چیست؟ گفتند عید بزرگ ایرانیان. فرمود: آری، در این روز بود كه خداوند عسكره را زنده كرد. پرسیدند عسكره چیست؟ فرمود عسكره هزاران مردمی بودند كه از ترس مرگ ترك دیار كرده و سر به بیابان نهادند و خداوند به آنان گفت بمیرید و مردند. سپس آنان را زنده كرد وابرها را فرمود كه به آنان ببارند از این روست كه پاشیدن آب در این روز رسم شده. سپس از آن حلوا تناول كرد و جام را میان اصحاب خود قسمت كرده و گفت كاش هر روزی بر ما نوروز بود.

و نیز حدیثی است از معلی بن خنیس كه گفت: روز نوروز بر حضرت جعفر بن محمد صادق در آمدم گفت آیا این روز را می شناسی؟ گفتم این روزی است كه ایرانیان آن را بزرگ می دارند و به یكدیگر هدیه می دهند. پس حضرت صادق گفت سوگند به خداوند كه این بزرگداشت نوروز به علت امری كهن است كه برایت بازگو می كنم تا آن را دریابی. پس گفت: ای معلی ، روز نوروز روزی است كه خداوند از بندگان خود پیمان گرفت كه او را بپرستند و او را شریك و انبازی نگیرند و به پیامبران و راهنمایان او بگروند. همان روزی است كه آفتاب در آن طلوع كرد و بادها وزیدن گرفت و زمین در آن شكوفا و درخشان شد. همان روزی است كه كشتی نوح در كوه آرام گرفت. همان روزی است كه پیامبر خدا، امیر المومنین علی (ع) را بر دوش خود گرفت تا بت های قریش را از كعبه به زیر افكند. چنان كه ابراهیم نیز این كار را كرد. همان روزی است كه خداوند به یاران خود فرمود تا با علی (ع) به عنوان امیر المومنین بیعت كنند. همان روزی است كه قائم آل محمد (ص) و اولیای امر در آن ظهور می كنند و همان روزی است كه قائم بر دجال پیروز می شود و او را در كنار كوفه بر دار می كشد و هیچ نوروزی نیست كه ما در آن متوقع گشایش و فرجی نباشیم، زیرا نوروز از روزهای ما و شیعیان ماست.


***************************************************

پیدایش جشن نوروز


جشن نوروز را به نخستین پادشاهان نسبت می دهند. شاعران و نویسندگان قرن چهارم و پنجم هجری چون فردوسی، عنصری، بیرونی، طبری و بسیاری دیگر كه منبع تاریخی و اسطوره ای آنان بی گمان ادبیات پیش از اسلام بوده ، نوروز را از زمان پادشاهی جمشید می دانند.

در خور یادآوری است كه جشن نوروز پیش از جمشید نیز برگزار می شده و ابوریحان نیز با آن كه جشن را به جمشید منسوب می كند یادآور می شود كه : «آن روز كه روز تازه ای بود جمشید عید گرفت؛ اگر چه پیش از آن هم نوروز بزرگ و معظم بود».

***************************************************

بچه ها میدونین میر نوروزی کی بود

میر نوروزی


از جمله آیین های این جشن 5 روزه، كه در شمار روزهای سال و ماه و كار نبود، برای شوخی و سرگرمی حاكم و امیری انتخاب می كردند كه رفتار و دستورهایش خنده آور بود و در پایان جشن از ترس آزار مردمان فرار می كرد. ابوریحان از مردی بی ریش یاد می كند كه با جامه و آرایشی شگفت انگیز و خنده آور در نخستین روز بهار مردم را سرگرم می كرد و چیزی می گرفت. و هم اوست كه حافظ به عنوان « میرنوروزی» دوران حكومتش را « بیش از 5 روز» نمی داند.

از برگزاری رسم میر نوروزی، تا لااقل 70 سال پیش آگاهی داریم. بی گمان كسانی را كه در روزهای نخست فروردین، با لباس های قرمز رنگ و صورت سیاه شده در كوچه و گذر وخیابان می بینیم كه با دایره زدن و خواندن و رقصیدن مردم را سرگرم می كنند و پولی می گیرند بازمانده شوخی ها و سرگرمی های انتخاب «میر نوروزی» و «حاكم پنج روزه » است كه تنها در روزهای جشن نوروزی دیده می شوند و آنان در شعرهای خود می گویند: «حاجی فیروزه، عید نوروزه، سالی چند روزه».

***************************************************

پنجه (خمسه مسترقه)



بنابر سالنمای كهن ایران هر یك از 12 ماه سال 30 روز است و پنج روز باقیمانده سال را پنجه، پنجك، یا خمسه مسترقه، گویند. این پنج روز را خمسه مسترقه نامند از آن جهت كه در هیچ یك از ماه ها حساب نمی شود. مراسم پنجه تا سال 1304 ، كه تقویم رسمی شش ماه اول سال را سی و یك روز قرارداد، برگزار می شد.

***************************************************

سفره هفت سين

رسم و باوري کهن است که همهً اعضاي خانواده در موقع سال تحويل ( لحظهً ورود خورشيد به برج حمل ) در خانه و کاشانه خود در کنار سفره هفت سين گرد آيند.  در سفره سفيد رنگ هفت سين، از جمله، هفت رويـيدني خوراکي است که با حرف " س " آغاز مي شود، و نماد و شگوني بر فراواني رويـيدني ها و فراورده هاي کشاورزي است - چون سيب، سبزه، سنجد، سماق، سير، سرکه، سمنو و مانند اين ها- مي گذارند. افزون بر آن آينه، شمع، ظرفي شير، ظرفي آب که نارنج در آن است، تخم مرغ رنگ کرده، تخم مرغي روي آينه، ماهي قرمز، نان، سبزي، گلاب، گل، سنبل، سکه و کتاب ديني ( مسلمانان قرآن و زردشتيان اوستا و ... ) نيز زينت بخش سفرهً هفت سين است. اين سفره در بيشتر خانه ها تا روز سيزده گسترده است.  در برخي از نوشته ها از سفره هفت شين (هفت رويـيدني که با حرف شين آغاز مي شود) سخن رفته و آن را رسمي کهن تر دانسته اند.  در ريشه يابي واژهً هفت سين نظرهاي ديگري چون هفت چين ( هفت رويـيدني از کشتزار چيده شده ) و هفت سيني از فراورده هاي کشاورزي نيز بيان شده است.  پراکندگي نظرها ممکن است به اين سبب باشد که در کتاب هاي تاريخي و ادبي کهن اشاره اي به هفت سين نشده و از دورهً قاجاريه است که درباره باورها و رفتارها و رسم هاي عاميانهً مردم تحقيق و بحث و اظهار نظر آغاز شده است. نمي دانيم که آيا پيش از قاآني هم شاعري هفت سين را در شعر خود آورده است؟

       سين ساغر بس بود ما را در اين نوروز روز             گو نباشد هفت سين رندان دُرد آشام را

ميرزاده عشقي نيز در " نوروزي نامه " در اسلامبول در مسمطي براي آگاهي مردم آن ديار سروده : 

همه ايرانيان نوروز را از ياد بود کي                                                                        

         بپا سازند از مازندران تا شوش و ملک ري        

                                                        بساط هفت سين چينند و بنشينند دور وي


***************************************************

 رفتارها و گفتارهاي هنگام سال تحويل و روز نوروز، به باور عاميانه، مي تواند اثري خوب يا بد براي تمام روزهاي سال داشته باشد. برخي از اين باورها را در کتابهاي تاريخي نيز مي يابـيم، و بسياري ديگر باورهاي شفاهي است، و در شمار فولکلور جامعـه است که در خانواده ها به ارث رسيده است : 

1- کسي که در هنگام سال تحويل و روز نوروز لباس نو بـپوشد، تمام سال از کارش خرسند خواهد بود.  

2- موقع سال تحويل از اندوه و غم فرار کنيد، تا تمام سال غم و اندوه از شما دور باشد. 

3- روز نوروز دوا نخوريد بد يمن است. 

4- هر کس در بامداد نوروز، پـيش از آنکه سخن گويد، شکر بچشد و با روغن زيتون تن خود را چرب کند، در همهً سال از بلاها سالم خواهد ماند.

5- هر کس بامداد نوروز، پـيش از آنکه سخن گويد، سه مرتبه عسل بچشد و سه پاره موم دود کند از هر دردي شفا يايد. 

6- کساني که مرده اند، سالي يکبار، هنگام نوروز، " فروهر " آنها به خانه بر مي گردد. پس بايد خانه را تميز، چراغ را روشن و ( با سوزاندن کندر و عود ) بوي خوش کرد.

7- کسي که روز نوروز گريه کند، تا پايان سال اندوه او را رها نمي کند.

8- روز نوروز بايد يک نفر " خوش قدم " اول وارد خانه شود. زنان خوش قدم نيستـند.

9- اگر قصد مسافرت داريد پـيش از سيزده سفر نکنيد. روز چهاردهم سفر کردن خير است.

10- روز سيزده کار کردن نحس است.

***************************************************
ايرانيان جشن ها وآيين هايي دارند که يکي از آن ها نوروز است. نوروز بزرگترين جشن ايرانيان است. در نوروز هفت چيزدر روي سفره وجود دارد که اول آنها با سين شروع شده است. جذاب ترين قسمت نوروز ، نام سفره است. اسم اين سفره سفره ي هفت سين نام دارد. سفره ي هفت سين داراي
  1. سير: براي پاکيزگي                                                                          
  2. سرکه: براي پاکيزگي
  3. سماق: براي پاکيزگي
  4. سنجد: تولد
  5. سمنو: نماد خوبي و رشد گياه
  6. سبزه: موجب فراواني برکت مي شود
  7. سيب: نمادي از زايش
  گل هايي که سفره ي هفت سين را خشبو مي کند، سنبل و سوسن هستند. نوروز از اول بهار آغاز مي شود.شروع شدن سال جديد براي هر کشوري به دين، فرهنگ و نژاد آنها ربط دارد.

***************************************************

این هم سفره هفت سین







******************************************************

بچه ها یه داستان واقعیه جالب که خیلی عبرت اموزه

خدایی بخونید با معنیه جمله درکش کنید

ببینید چی میگه

پسر كوچكي، روزي هنگام راه رفتن در خيابان، سكه اي يك سنتي پيدا كرد.
او از پيدا كردن اين پول ، آن هم بدون هيچ زحمتي، خيلي ذوق زدهشد.

اين تجربه باعث شد كه او بقيه روزها هم با چشمان باز سرش را به سمت پايين بگيرد و در جستجوي سكه هاي بيشتر باشد.او در مدت زندگيش، ۲۹۶ سكه ۱ سنتي، ۴۸ سكه ۵ سنتي، ۱۹ سكه ۱۰سنتي، ۱۶ سكه ۲۵ سنتي، ۲ سكه نيم دلاري و يك اسكناس مچاله شده يك دلاري پيدا كرد. يعني در مجموع ۱۳ دلار و ۲۶ سنت .

در برابر به دست آوردن اين ۱۳ دلار و ۲۶ سنت، او زيبايي دل انگيز ۳۱۳۶۹ طلوع خورشيد ، درخشش ۱۵۷ رنگين كمان و منظره درختان اف را در سرماي پاييز را از دست داد . او هيچ گاه حركت ابرهاي سفيد را بر فراز آسمان ها در حال ي كه از شكلي به شكلي ديگر در م ي آمدند، نديد . پرندگان در حال پرواز، در خشش خورشيد و لبخند هزاران رهگذر، هرگز جزئي از خاطرات او نشد


******************************************************

تقدیم به تمام مادرهای دنیا


وقتی که تو 1 ساله بودی، اون(مادر) بِهت غذا ميداد و تو رو می شست! به اصطلاح، تر و خشک می کرد
تو هم با گريه کردن در تمام شب از اون تشکر می کردی!

وقتی که تو 2 ساله بودی، اون، بهت ياد داد تا چه جوری راه بری.
تو هم اين طوری ازش تشکر می کردی، که، وقتی صدات می زد، فرار می کردی!

وقتی که 3 ساله بودی، اون، با عشق، تمام غذايت را آماده می کرد.
تو هم با ريختن ظرف غذا ،کف اتاق،ازش تشکر می کردی!

وقتی 4 ساله بودی، اون برات مداد رنگی خريد.
تو هم، با رنگ کردن ميز اتاق نهار خوری، ازش تشکر می کردی!

وقتی که 5 ساله بودی، اون، لباس شيک به تنت کرد تا به تعطيلات بری.
تو هم، با انداختن(به عمد) خودت تو گِل، ازش تشکر کردی!

وقتی که 6 ساله بودی، اون، تو رو تا مدرسه ات همراهی می کرد.
تو هم، با فرياد زدنِ: من نمی خوام برم!، ازش تشکر می کردی!

وقتی که 7 ساله بودی، اون، برات وسائل بازی بيس بال خريد.
تو هم، با پرت کردن توپ بيس بال به پنجره همسايه کناری، ازش تشکر کردی!

وقتی که 8 ساله بودی، اون، برات بستنی خريد.
تو هم، با چکوندن(بستنی) به تمام لباست، ازش تشکر کردی!

وقتی که 9 ساله بودی، اون، هزينه کلاس پيانوی تو رو پرداخت.
تو هم، بدون زحمت دادن به خودت برای ياد گيری پيانو، ازش تشکر کردی!

وقتی که 10 ساله بودی، اون، تمام روز رو رانندگی کرد تا تو رو از تمرين فوتبال به کلاس ژيمناستيک و از اونجا به جشن تولد دوستانت، ببره.
تو هم، ازش تشکر کردی،با بيرون پريدن از ماشين، بدون اينکه پشت سرت رو هم نگاه کنی !

وقتی که 11 ساله بودی، اون تو و دوستت رو برای ديدن فيلم به سينما برد.
تو هم، ازش تشکر کردی، ازش خواستی که در يه رديف ديگه بشينه!

وقتی که 12 ساله بودی، اون تو رو از تماشای بعضی برنامه های تلوزِيِون بر حذر داشت.
تو هم، ازش تشکر کردی، صبر کردی تا از خونه بيرون بره!

وقتی که 13 ساله بودی، اون بهت پيشنهاد داد که موهاتو اصلاح کنی.
تو هم، ازش تشکر کردی، با گفتن اين جمله: تو اصلاً سليقه ای نداری!

وقتی که 14 ساله بودی، اون، هزينه اردو يک ماهه تابستانی تو رو پرداخت کرد.
تو هم،ازش تشکر کردی، با فراموش کردن، نوشتن يک نامه ساده !

وقتی که 15 ساله بودی، اون از سرِ کار برمی گشت و می خواست که تو رو در آغوش بگيره(ابراز محبت کنه).
تو هم، ازش تشکر کردی، با قفل کردن درب اتاقت!(نمی ذاشتی که وارد اتاقت بشه
!)

وقتی که 16 ساله بودی، اون بهت ياد داد که چطوری ماشينش رو برونی(رانندگی ياد داد).
تو هم، ازش تشکر می کردی، هر وقت که می تونستی ماشين رو بر می داشتی و می رفتی!

وقتی که 17 ساله بودی، وقتيکه اون منتظر يه تماس مهم بود.
تمام شب رو با تلفن صحبت کردی و، اينطوری ازش تشکر کردی!

وقتی که 18 ساله بودی، اون ، در جشن فارغ التحصيلی دبيرستانت، از خوشحالی گريه می کرد.
تو هم، ازش تشکر کردی،اينطوری که، تا تموم شدن جشن، پيش مادرت نيومدی!

وقتی که 19 ساله بودی، اون، شهريه دانشگاهت رو پرداخت، همچنين، تو رو تا دانشگاه رسوند و وسائلت رو هم حمل کرد.
تو هم، ازش تشکر کردی، با گفتن خداحافظِ خشک و خالی، بيرون خوبگاه، به خاطر اينکه نمی خواستی خودتو دست و پا چلفتی نشون بدی!!(به اصطلاح، بچه مامانی
!!)

وقتی که 20 ساله بودی، اون، ازت پرسيد که، آيا شخص خاصی(به عنوان همسر) مد نظرت هست؟
تو هم، ازش تشکر کردی با گفتنِ: به تو ربطی نداره!!

وقتی که 21 ساله بودی، اون، بهت پيشنهاد خط مشی برای آينده ات داد.
تو هم، با گفتن اين جمله ازش تشکر کردی: من نمی خوام مثل تو باشم!

وقتی که 22 ساله بودی، اون تو رو، در جشن فارغ التحصيلی دانشگاهت در آغوش گرفت.
تو هم،ازش تشکر کردی،ازش پرسيدی که: می تونی هزينه سفر به اروپا را برام تهيه کنی!

وقتی که 23 ساله بودی، اون، برای اولين آپارتمانت، بهت اثاثيه داد.
تو هم، ازش تشکر کردی،با گفتن اين جمله، پيش دوستات،:اون اثاثيه ها زشت هستن!

وقتی که 24 ساله بودی، اون دارايی های تو رو ديد و در مورد اينکه، در آينده می خوای با اون ها چی کار کنی، ازت سئوال کرد.
تو هم با دريدگی و صدايی(که ناشی از خشم بود)فرياد زدی:مــادررر،لطفاً!!

وقتی که 25 ساله بودی، اون، کمکت کرد تا هزينه های عروسی رو پرداخت کنی، و در حالی که گريه می کرد بهت گفت که: دلم خيلی برات تنگ می شه.
تو هم ازش تشکر کردی، اينطوری که، يه جای دور رو برای زندگيت انتخاب کردی!

وقتی که 30 ساله بودی، اون، از طريق شخص ديگه ای فهميد که تو بچه دار شدی و به تو زنگ زد.
تو هم با گفتن اين جمله ،ازش تشکر کردی، ''همه چيز ديگه تغيير کرده!''

وقتی که 40 ساله بودی، اون، بهت زنگ زد تا روز تولد يکی از اقوام رو يادآوری کنه.
تو هم با گفتن''من الان خيلی گرفتارم'' ازش تشکرکردی!!

وقتی که 50 ساله بودی، اون، مريض شد و به مراقبت و کمک تو احتياج داشت.
تو هم با سخنرانی کردن در مورد اينکه والدين، سربار فرزندانشون می شن، ازش تشکر کردی!!

و سپس، يک روز، اون، به آرامی از دنيا ميره. و تمام کارهايی که تو(در حق مادرت) انجام ندادی، مثل تندر بر قلبت فرود مياد!
اگه مادرت،هنوز زنده هست، فراموش نکن که بيشتر از هميشه بهش محبت کنی
...و، اگه زنده نيست، محبت های بی دريغش رو فراموش نکن و به راحتی از اونها نگذر...هميشه به ياد داشته باش که به مادرت محبت کنی و اونو دوست داشته باشی، چون، در طول عمرت فقط يه مادر داری!!!!!

تقدیم به همه مادرهاي عزيز

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت 10:30 توسط رضا |



بی هیچ کلامی ...    بی هیچ ایما واشاره ای ...   بی هیچ امیدی ...  


می نویسم ...   خسته ام ...


با کولی باری از غم ...

 





عشق دروغین



رها شو از من ای عشق دروغین                                                         

                   من قلبی دارم به وسعت تمام زخمهای دنیا...


روز بود خورشید بود گل افتاب گردانی بود که به خورشید نگاه می کرد وقتی شب شد ماه آمد گل سرش را به زمین دوخت حتی گل هم به عشقش خیانت نمی کند چرا تو میکنی

قاب عکستو زدم جای ساعت دیواری از اون موقع به بعد تو شدی تمومه لحظه هام . . .

خیانت تنها این نیست که شب را با دیگری بگذرانی … خیانت میتواند دروغ دوست داشتن باشد ! خیانت تنها این نیست که دستت را در خفا در دست دیگری بگذاری … خیانت میتواند جاری کردن اشک بر دیدگان معصومی باشد

قلبمو هدیه می دم بهت . مواظبش باش . نه به خاطر اینکه قلبمه به خاطر اینکه تو توشی

اگر روزی دشمن پیدا کردی بدون در رسیدن به هدفت موفق بودی.اگر روزی تهدیدت کردن بدون در برابرت ناتوانند. اگر روزی خیانت دیدی بدون قیمتت بالاست. اگر روزی ترکت کردند بدون با تو بودن لیاقت میخواد من

عشق تو چشمهای هم نگاه کردن نیست با چشمهای هم به زندگی نگاه کردنه.

عشق آلوچه نیست که بهش نمک بزنی، دختر همسایه نیست که بهش چشمک بزنی، غذا نیست که بهش ناخونک بزنی، رفیق نیست که بهش کلک بزنی عشق مقدسه , باید جلوش زانو بزنی

گاهي وقت ها بايد کم باشي تا کمبودت احساس شه نه اينکه نباشي تا نبودنت عادت شه

یکی باش برای یک نفر ..... نه تصویری مبهم در خاطره های 100 نفر

یشاخه گل یدنیا مهربونی به تو که هم گلی هم مهربونی.....

من يه سري هديه گرفتم . .. اما نميی دونم اين ولنتاين كيه كه هديه ها رو بدم بهش . . .

زندگی عشق است افسانه نیست آنکه عشق راآفرید دیوانه نیست

تو را با تیشه عشقم میان مرمر قلبم تراشیدم ، و از آن پس من تو را چون بت پرستیدم

وقتی دهکده ای می سوزد همه دودش را می بينند . اما وقتی قلبی می سوزد کسی حتی شعله اش را نمی بيند ! 

اي کاش که معشوق ز عاشق طلب جان مي کرد، تا که هر بي سرو پايي نشود يار کسي !!! 

اي دوست به جز عشق تو در سر من هوسي نيست

جز نقش تو بر صفحه ي دل نقش كسي نیست

عشق شايد زود تو را عاشق و دلتنگ كند اما هرگز تو را سير نمي كند.

اگر تو خواستی قبل از من بميری

 بهم بگو که می خوای يه دوست رو هم همراه خودت ببری يا نه .

اگر می خوای صد سال زندگی کنی من می خوام يه روز کمتر از صد سال زندگی کنم

چون من هرگز نمی تونم بدون تو زنده باشم.

دوستی واقعی مثل سلامتی هست

ارزش اون رو معمولا تا وقتی که از دستش بديم نمی دونيم.

يک دوست واقعی اونی هستش که وقتی مياد که تموم دنيا از پيشت رفتن.

جلوی من قدم بر ندار، شايد نتونم دنبالت بيام. پشت سرم راه نرو،

شايد نتونم رهرو خوبی باشم. کنارم راه بيا و دوستم باش.

دوستی يعنی يک روح در دو بدن . 

اگر تمام دوستام بخوان از يه پل رد بشن، من با اونا عبور نخواهم کرد،

بلکه اون طرف پل خواهم بود برای کمک به اونا.

بی تو هر شب غممو به خلوت خودم می بردم خبری از تو نبود و لحظه ها رو می شمردم
وقتی شب سحر می شد به بیقراری خودم رو به دست گریه می سپردم
گله و شکایتی از  تو به لب نمی آوردم تو به یاد من نبودی اما من واست میمردم


 

درون من پر از احساس برونم خیس اشک من

به سینه یک دل عاشق که کارش گشته دل بستن

 

به هر زلف پریشانی دلم لبریزه خواندن شد

پی جام نگاه او دلم راضی به ماندن شد

 

گرفتارم به دست دل که آواره ترین کردم

روانم درپی حسم که همزاد غم ودردم

 

مرا یارای رفتن نیست به دل دادن شهیرم من

به سیلاب شکستن ها گرفتار و اسیرم من

 

دل ما ازشروع من هوای عاشقی در سر

روان در راه شیرین بود چوفرهاد با دو چشم تر

 

همیشه فکر من دل بود که من در بند احساسم

رفاقت کرده ام با دل که با عقلم نمی سازم

 

خواستم که عشقی داشته باشم و اما دیدم                                
                                   زندگی دروغ ایست بزرگ و بازم تنها شدم



تو بگو چگونه باور کنم ؟! از هر که پرسيدم ، گفت فراموشش کن . اما چگونه ؟ هيچکس نگفت . يکي گفت : ديگر بدو فکر نکن . اما چگونه به او فکر نکنم ، در حالي که هر لحظه يادش در خاطر من است . ديگري گفت : ديگر به او نگاهي نکن . اما چگونه نگاهش نکنم ، در حالي که نگاه تنها مسير ميان من و اوست . ديگري گفت : نگاهش را ناديده بگير . اما چگونه نگاهش را ناديده بگيرم ، درحالي که نگاهش در هر آينه پيداست . تمام راه حلها را امتحان کردم ، اما نشد . هر روز خاطره اش تازه تر است از ديروز و هر روز ندرحالي که نگاهش در هر آينه پيداست . تمام راه حلها را امتحان کردم ، اما نشد . هر روز خاطره اش تازه تر است از ديروز و هر روز نگاهش همان نگاه ديروز است ، همان نگاه اول روز . چگونه مي توانم فراموشش کنم در حالي که در تک تکِ ستاره هاي آسمان بر قطره ، قطره ي موجهاي دريا و بر برگ برگِ سبزِ سرو نامش را نوشته ام . و از صداي چکاوک ، و از صداي بلبل ، و از سکوت قاصدک ، تنها صداي سلام او را مي شناسم . در هر آينه اي ، و بر هر ديواري ، قابي از نگاهش نصب کرده ام . حال از خود تو مي پرسم : چگونه.

فرستنده فاطیما

گفتند کدامین عشق؟ گفتیم صمیمانه
گفتند که دوستی چه؟ گفتیم رفیقانه
گفتند سخن را چه؟ گفتیم ادیبانه
گفتند به کوی دوست؟ گفتیم ذلیلانه
گفتند که دنیا چه؟ گفتیم نمی مانه
گفتند کدامین مرگ؟ گفتیم غریبانه


فرستنده  اسیر خاک شبنم



1- راز دوستی در تفاوت قائل نشدن میان دوستان است. صداقت را به چاپلوسی و صمیمیت را به  

    لبخندهای تصنعی ترجیح دهید...

2- راز دوستی دانستن آن، است. برای یافتن دوستان صمیمی باید اول خودت یک دوست باشی...

3- راز دوستی در توقع نداشتن از دیگری است. نسبت به دیگران آزاده رفتار کن...

4- راز دوستی در قسمت کردن شادی ها با دیگران است...

5- راز دوستی در این است که بیشتر گوش کنی، تا دیگران را وادار به شنیدن کنی....

6- راز دوستی در این است که در خوشبختی دیگران نه فقط با حرف، بلکه با عمل سهیم باشی...

7- راز دوستی در دوست داشتن بی قید و شرط دیگران است...

8- راز دوستی در این است که دوستانت را تحسین کنی، بی آنکه بدانند چه احساسی نسبت به آنها داری...

9- راز دوستی در این است که دوستانت را همان طور که هستند بپذیری و سعی نکنی آنها را به دلخواه 

 

خودت بازآفرینی کنی...

10- راز دوستی در این است که حالات خوب و بد خود را به دیگران تحمیل نکنی، اما به آنها فرصت دهی

 

که احساس خود را بیان کنند...

11- راز دوستی در این است که نیازهای دیگران را مقدم بر نیازهای خودت بدانی...

12- راز دوستی در این است که هرگز اشتیاق دوستانت را نسبت به مسائل مختلف تغییر ندهی.



و اما حرف اصلی که به همتون دارم این وبلاگو خوندید و به این شعر رسیدید

تا توانی در جوانی یکرنگ باش قالی از صدرنگی زیر پا افتاده است

+ نوشته شده در جمعه دوم اسفند 1387ساعت 10:34 توسط رضا |




 

 
روزي دروغ به حقيقت گفت:
مــــيل داري با هم به دريـــا برويم و شنـــا كنيم ،
حقيقــت ساده لــوح پذيرفت و گول خورد. آن دو با هم به كنار ساحل رفتند ، وقتي به ساحل رسيدند حقيقت لباسهايش را در آورد . دروغ حيلــــه گـــر لباسهاي او را پوشيد و رفت . از آن روز هميشه حقيقت عــــريان و زشت است ، اما دروغ در لبــــــاس حقيقت با ظاهري آراسته نمايان مي شود




عشق از دوستی می پرسه: فرق من و تو چیه؟

دوستی جواب می ده:« من آدم ها رو با سلام آشنا می کنم تو با نگاهت.

من اونا رو با دروغ جدا میکنم تو با مرگ...»


کاش دلهایی را که به وسعت اسمانهاست با ابرهای

نفرت سیاه نمیکردیم...

کاش چشمهایی را که چون خورشید میدرخشند

با نگاه های الوده تیره

و


تار نمیکردیم...

کاش دنیای پاک و قشنگ کودکی

تا ابد با ما میماند...

کاش دستهای نیازی را که ملتمسانه به سوی ما دراز میشد

با غرور پس نزنیم...

ای کاش در پشت انسانیت انسان

این همه بی عاطفگی

اشیانه نمیکرد...



مرگ هر شب وقتی تنها میشم حس میکنم پیش منی دوباره گریم میگیره انگار تو آغوش منی روم نمیشه نگات کنم وقتی که اشک تو چشمامه وقتی نیستی پیش من انگار دستات تو دستامه قول بده وقتی تنها میشم بیای کنار من شبهای جمعه که میاد بیای سر مزار من ! دوباره باز یاد تو شد زمزمه نبودنم ببین که عاقبت چی شد قصه با تو بودنم.



یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد طلب عشق به هر بی سرو پایی نکنیمو



به اینجا که رسیده ام چیزی نیست جز سیاهی غربت



زندگي دفتري از خاطرهاست                                                                   

يک نفر در دل شب ،         
                                              
يک نفر در دل خاک                                    

يک نفر همدم خوشبختي هاست

                                يک نفر همسفر سختي هاست ،

چشم تا باز کنيم عمرمان مي گذرد
...
ما همه همسفريم
                                                    

هر كس بد ما به خلق گوید                     

  ما دل به غمش نمی سپاریم

                                     ما خوبی او به خلق گوییم


تا هر دو دروغ گفته باشیم



دوست داشتن درست مثله ايستادن توي سيمان خيسه .

هرچقدر بيشتر توش بموني سخت تر جدا ميشي

و اگر هم بتوني ازش بيرون بياي ،

وحتما ردپات باقي ميمنه!!!


از پشت شيشه هاي بزرگ دلتنگي گريه ميكنم و آرزو ميكنم كه كاش

براي يك لحظه فقط يك لحظه آغوش گرمت را احساس كنم ، ميخواهم

سر روي شانه هاي مهربانت بگذارم تا ديگر از گريه كم نشوم . تو مرا

به ديار محبتها بردي و صادقانه دوستم داشتي پس بيا و باز در اين راه

تلاش كن اگر طاقت اشكهايم را نداري . در راه عشقي پاك تر و صادقانه تر،

زيرا كه من و تو ما شده ايم پس نگذار زمانه بيرحم دلهايي را كه از هم

جدا نشدني است را به درد آورد دلم را به تو دادم و كليدش را به سوي

خوشبختيها روانه كردم چه شبها كه تا سحر به يادت با

گونه هاي خيس از دلتنگي ها

به سر بردم چه روزها با خاطراتت

نفس

كشيدم پس تو اي سخاوت آسماني من ...

مرا درياب كه ديوانه وار دوستت دارم


دو چیز هیچ وقت از یاد آدم نمیره:

دوستهای خوب و روزهای خوب.

یک چیز هم هیچ وقت از دل آدم نمیره:

روزهای خوبی كه با دوستهای خوب گذشت


mahan_online

عاشقانه ترین نگاهم را روی قایقی از باد نشاندم وپارو زنان سوی تو فرستادم وقتی به ساحل نگاه تو رسید تو چشمانت را بستی و قایقم ، غرق شد

mahan_online

دستهایت تکیه گاهم بود و نیست عشق تو پشت و پناهم بود و نیست حیف!آن وقتی که عاشق شد دلم

چیز سبزی در نگاهم بود و نیست عشق این سرمایه بازار دل آب این روی سیاهم بود و نیست

یاد ان ایام مشتاقی بخیر عاشقی تنها گناهم بود و نیست

mahan_online

بهت نمی گم دوستت دارم، قسم می خورم که می پرستمت. بهت نمی گم هر چی بخوای بهت می دم، چون همه چیزم تویی.نمی خوابم که خوابتو ببینم، چون خیال تو خوش تر از خوابه.
اگه یه روز چشمات پر اشک شد، دنبال شونه ای گشتی تا گریه کنی، صدام کن، قول نمی دم اشکاتوپاک کنم، منم باهات گریه میکنم.اگه دنبال مجسمه ی سکوتی گشتی تا سرش داد بزنی، صدام کن، قول می دم ساکت بمونم.اگه دنبال خرابه ایی گشتی تا نفرت رو در اون دفع کنی صدام کن، قلبم تنها خرابه ی وجود توست.

mahan_online

سنگ است دلی که نیست در سنگر عشق خاک است بر سر، آن که ندارد سر عشق

mahan_online

هیچ جایی برای رفتن و هیچ چیزی برای رسیدن وجود ندارد تو در حال حاضر همانجایی هستی که لازم است باشی تنها گناه طلب کردن است و تنها راه گمراهی گشتن

mahan_online

دل آدما مثل یه جزیره ی دور افتاده میمونه، اینکه کی واسه اولین بار پا به جزیره میذاره مهم نیست... مهم اون کسی که هیچ وقت جزیره رو ترک نمی کنه

mahan_online

گفتمش بی تو چه میباید کرد ؟ عکس رخساره ی ماهش را داد گفتمش همدم شبهایم کو ؟ تاری اززلف سیاهش راداد وقت رفتن همه رومیبوسید به من ازدور نگاهش راداد یادگاری به همه داد و به من انتظار سرراهش را دادعالم از شر و شور عشق خبر هیچ نداشت فتنه انگیز جهان نرگس جادوی

mahan_online

وقتی که دیگر نبود من به بودنش نیازمند شدم. وقتی که دیگر رفت من به انتظار آمدنش نشستم. وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد من او را دوست داشتم. وقتی او تمام کرد من شروع کردم. وقتی او تمام شد من آغاز شدم. و چه سخت است. تنها متولد شدن مثل تنها زندگی کردن است. مثل تنها مردن است؟

mahan_online

شمع سوزان توام اينگونه خامو شم نکن در کنارت نيستم اما فراموشم نکن

mahan_online

يه دختر كوري تو اين دنياي نامرد زندگي ميكرد .اين دختره يه دوست پسري داشت كه عاشقه اون بود.دختره هميشه مي گفت اگه من چشمامو داشتم و بينا بودم هميشه با اون مي موندم يه روز يكي پيدا شد كه به اون دختر چشماشو بده. وقتي كه دختره بينا شد ديد كه دوست پسرش كوره. بهش گفت من ديگه تو رو نمي خوام برو. پسره با ناراحتي رفت و يه لبخند تلخ بهش زد و گفت :مراقب چشماي من باش

mahan_online

سرکلاس دو خط سياه موازي روي تخته کشيد!! خط اولي به دومي گفت ما مي توانيم زندگي خوبي داشته باشيم ..!! دومي قلبش تپيد و لرزان گفت : بهترين زندگي!!! در همان زمان معلم بلند فرياد زد : " دو خط موازي هيچگاه به هم نمي رسند" و بچه ها هم تکرار کردند: ....دو خط موازي هيچگاه به هم نمي رسند مگر آنکه يکي از آن دو براي رسيدن به ديگري خود را بشکند !!عشق تنها براي يک بار مي ايد و براي تمام عمرش مي ايد عشق همان بود که به تو ورزيدم حقيقتا همان يک بار حقيقتا همان يک بار و از بس بدان اويختم تا هميشه همه ي زندگي ام با ان بيش خواهد رفت بس تا هميشه عا شقت مي مانم

mahan_online

انقدر از زندگاني دلگير و دلسردم که روزي اگر بميرم مر گ خود را جشن مي گيرم

زندگي شهد گلي است که زنبور زمانه مي مکدش انچه مي ماند عسل خاطره ها ست

mahan_online

اگه نمیتونی کسی رو دوست بداری بدون لیاقت دوستی نداری اگه دوسم نداری بدون عقل نداری

mahan_online

ای که درفصل خزانم دیده ای بارنگ زرد این زمستانم نبین من هم بهاری داشتم

mahan_online

عشق يعني علاقه نه كفگير و ملاقه من عاشق تو هستم من تو رو مي پرستم يه لنگه كفش به دستم منتظر تو هستم

mahan_online

دوستت دارم عاشقانه تا ابد يادت هميشه توي قلبم هست بهترينهارو برات ميخوام

mahan_online

اي عشق مدد كن كه به سامان برسيم چون مزرعه تشنه به باران برسيم يا من برسم به يار يا يار به من يا هردو بميريم و به پايان برسيم تقديم به عزيزترينم توي اين دنيا جواد اميدوارم هميشه زنده باشي دوستت دارم

mahan_online

اگر میخواستم مجازاتت کنم از تو می خواستم به اندازه ای که تو رو دوست دارم مرا دوست داشته باشی

mahan_online

اگه تو کوچه پس کوچه های دلم گم شدی دنبال کسی نگرد که آدرس بهت بده چون غیر از تو کسی اونجا نیست

mahan_online

زندگی شاید آن لحظه مسدودیست که نگاه من ، در نی نی چشمان تو خود را ویران میسازد
ودر این حسی است که من آن را با ادراک ماه و با دریافت ظلمت خواهم آمیخت

mahan_online

افسوس که دل های تاریکمان بی ستاره و گنگ شده اند... افسوس که دریای ذهنمان پر از خالی شده است...

افسوس که دیگر دلمرده و خجلیم... افسوس که دلمان از دیدن نور خدا، روشن دل شده است...

mahan_online

من به زيبايي چشمان تو غمگين ماندم وبه اندازه هر برق نگاهت به نگاهي نگران، تو به اندازه تمام تنهايي من شاد بمان

mahan_online

اينجا، آسمان از دل من تيره تر است . روزگارم ابري است . من اگر تنهايم، ياد تو با من هست! مهربانم، روزگار ابري است کاش اين بار جاي خورشيد تو افتاب شوي!

mahan_online


براي رسيدن به تو لحظه ها را سفر کردم، اما تو به اندازه فاصله ها از من دوري

mahan_online

هر چي عشقه با نگينش هر چي خوبه بهترينش آسمونا با زمينش همشون فداي تو

mahan_online

به صليب سينه هايت ، به خماري نگاهت ، به غروب غم گرفته ، به تمام خواب هايت ، که در اين جهان هستي ، گل من فقط تو هستي

mahan_online

در می یابم .ای کاش در آسمان مه آلود ذهنم به تمامیت تو دستو را در کدامین شب بجویم وقتی که هر شب تو را به وسعت گریه می یافتم آنگاه خورشید خیال من می شدی در روزهای سر تنهایی .

mahan_online

برای عشق قبول کن ولی غرورت رو از دست نده


براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو.


براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه


براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن.


براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير.


براي عشق وصال كن ولي فرار نكن.


براي عشق زندگي كن ولي عاشقانه زندگي كن.


براي عشق بمير ولي كسي رو نكش.


براي عشق خودت باش ولي خوب باش.

 

زمستان را دوست دارم چون فصل غم است غم را دوست دارم چون گواه دل است

دل را دوست دارم چون تو را به من نشان داد اما تو را دوست دارم بدون آنکه بدانم چرا ؟

mahan_online

می دونی زیباترین خط منحنی دنیا چیه ؟ لبخندی که بی اراده رو لبهای یک عاشق نقش می بنده تا در نهایت سکوت فریاد بزنه : دوستت دارم

mahan_online

همیشه روشنترین آینده ها بر روی گذشته های فراموش شده شکل می گیرند پس تا غم و غصه های گذشته رو فراموش نکنی نمی توانی به آینده های روشن دست پیدا کنی

mahan_online

آیینه پرسید چرا دیر کرده است؟نکند دل دیگری او را اسیر کرده است ؟ خندیدم وگفتم: ا و فقط اسیر من است. تنها دقایقی چندتأخیر کرده است.گفتم: امروز هوا سرد بوده شاید موعدقرار تغییر کرده .به سادگیم خندید و گفت:احساس پاک تو را زنجیر کرده است.گفتم:از عشق من چیزی سخن مگوی، گفت: خوابی سال هاست دیر کرده است..

mahan_online

در آیینه به خود نگاه می کنم آه عشق تو عجب مرا پیر کرده

است! راست گفت آیینه که منتظر نباش او برای همیشه دیر کرده است...

mahan_online

تلفن زنگ زد .خودش بود . گريه می کرد. دوست پسرش قلبش رو شکسته بود. از من خواست که برم پيشش. نميخواست تنها باشه. من هم اينکار رو کردم. وقتی کنارش رو کاناپه نشسته بودم. تمام فکرم متوجه اون چشمهای معصومش بود. آرزو ميکردم که عشقش متعلق به من باشه. بعد از 2 ساعت ديدن فيلم و خوردن 3 بسته چيپس ، خواست بره که بخوابه ، به من نگاه کرد و گفت : "متشکرم " و از من خداحافظی کرد

mahan_online

مهم نیست که او مال تو باشد... اگر می دانی در این جهان کسی هست که با دیدنش رنگ رخسارت تغییر می کند و صدای قلبت آبرویت را به تاراج میبرد مهم نیست که او مال تو باشد مهم این است؛ که فقط باشد زندگی کند لذّت ببرد و نفس بکشد

mahan_online

بی تــــــو طوفان زده ی دشت جنونم                     

صید افتاده به خونم                                
 
تو چه سان می گذری غافل از اندوه درونم                

بی من از کوچه گذر کردی و رفتی                    

قطره ای اشک درخشید به چشمان سیاهم                 

تا خم کوچه به دنبال تو لغزید نگاهم                     
 
تو نفهمیدی                                        


چه زيباست به خاطر تو زيستن

وبرای تو ماندن بپای تو مردن وبه عشق تو سوختن؛

و چه تلخ وغم انگيز است دور از تو بودن برای تو گريستن

و به عشق و دنیای تو نرسیدن؛ایکاش میدانستی بدون تو،

مرگ گواراترین زندگیست،بدون تووبه دورازدستهای مهربانت،

زندگی چه تلخ وناشکیباست ایکاش میدانستی مرزخواستن کجاست؛

سلام خوبی ؟ یه سوال داشتم

تو دل منو ندیدی ؟ آخه از وقتی اومد دنبال تو دیگه بر نگشت !

                                                      

                                                                    

                                                                    

                                                                                                     

                                                                                   

                                                                    

                                                                                            


                                                                                  


                                                                       

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 19:24 توسط رضا |


اتل متل جدايي ... عروسکم کجايي ؟ // گاو حسن پريشون ... يه دل داره پر از خون // عشقم که رفت هندستون ... خونه ام شده قبرستون // يه عشق ديگه بردار ... يه دنيا غصه بردار // اسمشو بذار بچگي ... تا آخر زندگي // هاچين و واچين تموم شد ... عمر منم حروم شد


خدايا به آنان كه ادعاي عاشقي تو را دارند بياموز . . .كه بزرگترين گناه شكستن دل آدميان است ...


وفا رو از ماهی ها یاد بگیر که وقتی از آب در میان ؛ میمیرن نه از زنبورا که وقتی از گلی خسته میشن؛ میرن سراغ یه گل دیگه


زماني كه دست زندگي سنگين و شب بي ترانه است هنگام عشق و اعتماد است و دست زندگي چه سبك مي شود و چه پر ترانه آن هنگام كه به هم عشق مي ورزيم و اعتماد داريم

حيله و خيانت اغلب از اشخاص ناتوان سر مي زند.

تعليم به نادان همان قدر بي ثمر است كه بخواهيم با صابون ذغال را سفيد كنيم.
قانون حذف گزینه ها می گوید : انجام یک کار مستلزم صرف نظر از انجام کارهای دیگری است .
از گناه نفرت داشته باش نه از گناهکار .

هيچ گلي عطر ،رنگ وزيبايي مادر را ندارد. بر بالاي در علم نوشته شده است که بايد ايمان داشته باشي.

با ترشرویی به میان مردم رفتن ، تنها از بیماران ساخته است .نامداری بی نیک نامی ، به پشیزی نمی ارزد .

هوای تازه دلش میخواست ولی,آخرش توی غبارا زد و رفت دنبال كليد خوشبختی می گشت
خودشم قفلی رو قفلا زد و رفت,يه دفعه بچه شد و تنگ غروب,سنگ توی شيشهء فردا زد و رفت حيوونی تازگی آدم شده بود,به سرش هوای حوا زد و رفت...



اتل متل جدايي ... عروسکم کجايي ؟ // گاو حسن پريشون ... يه دل داره پر از خون // عشقم که رفت هندستون ... خونه ام شده قبرستون // يه عشق ديگه بردار ... يه دنيا غصه بردار // اسمشو بذار بچگي ... تا آخر زندگي // هاچين و واچين تموم شد ... عمر منم حروم ش


یک همیشه یک است . شاید در تمام عمرش نتواند بیشتر از یک عدد باشد اما بعضی اوقات می تواند خیلی باشد . یک نگاه . یک سرنوشت . یک خاطره . یک دوست


انواع بوس: 1.بوس صورت : دوست داشتن 2. بوس پيشاني : آرامش 3.بازو‌: شوخي كردن 4.لب : عاشق بودن 5. گردن : نياز داشت


زندگی کن و لبخند بزن به خاطر آنهایی که:با لبخندت زندگی می کنن.از نفست آرام می گیرندوبه امیدت زنده هستند

عشق مثل ساعت شني ميمونه قلب پر ميكنه عقل خالي

وقتي که ديگر نبود من به بودنش نيازمند شدم وقتي که ديگر رفت به انتظار آمدنش نشستم وقتي ديگر نمي توانست مرا دوست بدارد من اورا دوست داشتم وقتي اوتمام شد من اغاز شدم و چه سخت است تنها متولد شدن مثل تنها زندگي کردن مثل تنها مردن

سعي كن تنها باشي: زيرا تنها بدنيا آمده اي و تنها از دنيا خواهي رفت. بگذار عظمت عشق را درك نكني: زيرا آنقدر عظيم است كه تو را نابود خواهد كرد. بگذار خانه ي عشقت خالي از وجود باشد: زيرا اگر عشقي در آن منزل كند به ويرانه هاي آن هم رحم نخواهد كرد. اما اگر عاشق شدي: سعي كن تنها يك نفر را دوست داشته باشي . سعي كن عشقي كه داري عشق پاك باشد. به خنده ي او بخند و به گريه او گريه كن. و تنها براي عشق خود قدم بردار

زندگی مثل بازی شطرنج میمونه! اگه بلد نباشی همه می خوان یادت بدن. وقتی هم که یاد گرفتی همه می خوان شکستت بدن...!

ياد گرفتم كه عشق با تمام عظمتش چند ماهی بيشتر زنده نيست ياد گرفتم كه عشق يعني فاصله و فاصله يعني دو خط موازي كه هيچوقت به هم نميرسن ياد گرفتم در عشق هيچ كس به اندازه خودم وفادارتر نيست ياد گرفتم همونقدر كه محبت كني، همونقدر ارزشت كم مي شه و ياد گرفتم كه هر چه عاشق‌تر ، تنهاتر

اگر عشق بر من می تابید ، هرگز از تو گدایی خورشید نمی کردم ؛

و اگر ستاره در کویر شب تنهایم نمی گذاشت ، هرگز از تو جاده ی زندگی را نمی پرسیدم .

اگر روز وداع ابر یاری ام می کرد ، هرگز باران چشمانم را اقرار نمی کردم ؛

اما اگر دوباره متولد می شدم ، باز هم دیوانه وار عاشقت می شدم !!!


نگاهت همچون باران است و قلبم همچون کوير...
و مي داني که کوير بدون باران زنده است...


آرزو می کنم غم های دلت برن زیر اولین برف زمستونی و دلت سفید و بدون غم بمونه . . .

بین اندام تنهاییم را که در لحظه های خاکستری,در انتظار طلوع خورشید است

این شب ها چشم های من خسته است
گاهی اشک ، گاهی انتظاراین سهم چشم های من است

مترسک ناز می کند کلاغ ها فریاد می زنند و من سکوت می کنم.... این مزرعه ی زندگی من است
خشک و بی نشان
نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند و چشمانم را نوازش می دهد تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنمصدای جیر جیرک ها به گوش می رسد سکوت را نوازش می دهند و جای خالی آدم های شب نشین را
با نگاهی معصومانه پر می کنند

در امتداد نگاه تو لحظه های انتظار شکسته می شود و بغض تنهایی من مغلوب وجود تو می شود

چهار چيز است که نمي توان آن ها را بازگرداند... سنگ ... پس از رها کردن! حرف ... پس از گفتن! موقعيت... پس از پايان يافتن! و زمان ... پس از گذشتن!

خواستم عشق رو تو دستام بگيرم ، ولي جا نشد . پس گذاشتمش تو جيبم ، ولي جا نشد . در كيفمو باز كردم ، ولي جا نشد . تصميم گرفتم ببرمش توي اتاق ، ولي جا نشد . بنابراين يه خونه براش گرفتم ، ولي جا نشد . با خودم گفتم : يه باغ ! آره ! ولي جا نشد . پس گذاشتمش توي قلبم ، حالا ديگه جاش خوبه خوبه ... تازه مي فهمم اين كه مي گن دل آدم مي تونه از دنيا هم بزرگتر باشه يعني چي .!؟!؟

سعي كن تنها باشي زيرا تنها بدنيا امدي و تنها از دنيا خواهي رفت.بگذار عظمت عشق را درك نكني.زيرا انقدر عظيم است كه تورا نابود خواهد كرد



ثمره عمر آدمي يک نفس است و آن نفس از براي يک همنفس است گر نفسي با نفسي هم نفس است آن يک نفس از براي عمري بس است


توي کوچه هاي غربت منم اون سايه خسته
يه رفيق مهربوني که به پاي تو نشسته
تو غبار آرزوها منو دنبالت کشوندي توي دام حسرت و غم دل تنهامو نشوندي
ولي اين دل عاشقونه خسته از دست زمونه توي راه بيقراري چشم برات بازم مي مونه
تا شايد بازم بباري مثل ابر نو بهاري خاطرات عاشقي رو باز بياد من بياري خاطره


عاقلان نقطه پرگار وجودند، ولی عشق داند که در این دایره سرگردانند...


همیشه برای کسی بخند که میدونی بخاطر تو شاد میشه ... واسه کسی گریه کن که میدونی وقتی غصه داری واشک میریزی برات اشک میریزه.... برای کسی غمگین باش که در غمت شریکه... عاشقه کسی باش که دوستت داشته باشه.
بچه ها شوخي شوخي به گنجيشكا سنگ ميزنن ولي گنجيشكا جدي جدي ميميرن آدما شوخي شوخي به هم زخم ميزنن ولي قلبها جدي جدي ميشكنن تو شوخي شوخي به من لبخند زدي ولي من جدي جدي عاشقت شدم تو هم يه روز شوخي شوخي تنهام ميزاري منم جدي جدي بي تو ميميرم
می دانی فرق هنرعشق وهنرشمشیرچیست؟ شمشیر یکی رادوتا میکند ولی عشق دوتارا یکی.
بهتر است غرورتان را به خاطر كسي كه دوستش داريد از دست بدهيد تا اينكه او را به خاطر غرورتان


مي دوني چرا همه ستاره ها بالاي سرت جمع شدن؟ براي اينكه دنيا فقط يه ماه داره، اونم تويي.


گفتي دور منو خط بكش... كشيدم... حالا تو در محاصره مني!


پروانه اغلب فراموش می کند که روزی کرم بوده است


تلاش برای خشنود سازی همه ی آدم ها، کلید همه ی شکست هاست


تو اين دنيا همه نامردن كسي به كسي رحم نميكنه پس دعا كن كسي كه ماله تو بهت رحم كنه

گاهی وقتها چشمام به قلبم حسودی می کنن. می دونی چرا؟ چون تو همیشه تو قلبمی ولی از چشمام دوری...


بس كه ديوار دلم كوتاه است / هر كه از كوچه تنهايي ما مي‌گذرد / به هواي هوسي هم كه شده / سركي مي‌كشد و مي‌گذرد!


اگر بخواهيم قيچي به كلمات بزنيم، لطف مطلب از بين مي‌رود، به همين خاطر از كليه بازديدكنندگان عزيز به خاطر «صراحت كلمات» عذرخواهي مي‌شود.


کاش میشد اشک را تهدید کرد مدت لبخند را تمدید کرد در میان لحظه ها ! لحظه ی دیدار را نزدیک کرد.


احساس خوبيه وقتي يه نفر دلتنگت ميشه...! احساس بهتريه وقتي يه نفر عاشقت ميشه...! اما بهترين احساس اينه كه بدوني يه نفر هيچوقت فراموشت نميكن


بر سر در قلبم نوشتم ورود عشق ممنوع.عشق وارد شدو گفت من بی سوادم


چيه؟ فکر کردی يه اس ام اس جديده؟ يا فکر کردی کارت دارم؟ نه بابا فقط ميخواستم بگم دوست دارم!!!!


بوسه اسم است چون عمومي است . بوسه فعل است چون هم لازم است هم متعدي. بوسه حرف تعجب است چون اگر ناگهاني باشد طرف مقابل را مات و مبهوت مي کند. بوسه ضمير است چون از قيد انسان خارج نيست. بوسه حرف ربط است چون 2 نفر را به هم متصل مي کند

دنیا رو می بینی؟ وقتی یکی رو دوست داری اون دوست نداره، وقتی یکی دوست داره تو دوسش نداری. دو نفر هم که همدیگر رو دوست دارن هیچ وقت به هم نمیرس


مثل شقایق زندگی کن کوتاه امازیبا مثل پرستو کوچ کن فصلی اما هدفمند مثل پروانه بمیر دردناک اما عاشق


توی آسمون دنیا هر کس ستاره داره چرا نوبت ماست آسمون جایی نداره؟؟؟


زندگی را دوست دارم نه در قفس..... بوسه را دوست دارم نه در هوس.... تو را دوست دارم تا آخرین نفس...


زندگي بدون عشق مثل شورت بدون كش مي‌مونه، اگه توي زندگي عاشق نباشي مجبوري كه شورتت رو با دست نگه داري!

توي دنيا دو تا نابينا مي‌شناسم، يكي تو كه هيچ موقع عشقم رو نديدي، يكي من كه كسي
رو جز تو نديدم!


گه يه شب به آسمون نگاه كردي و هيچ ستاره‌اي نبود، حاضرم تا صبح برات چشمك بزنم تا بشم تك ستاره اسمونت
تنهايي‌هام با تو، خوشبختي‌هام با تو، مهربوني‌هام با تو، سختي‌هام با تو، توي صحرا با تو، توي دريا با تو، تو آسمون‌ها با تو، چيپس جديد با تو!

سه چيز قلب من است: عشق، پول، خوشبختي! نترس، تو رو يادم نرفته، تو ضربان قلبمي!

همچون یک آواره ی خانه به دوش در میان زندگی غلتیدم در پشت درب های بسته زندانی شده ام و هیچ دوستی برایم باقی نمانده و دریای وجودم محصور شده رها شده و تنهایم ولی زندگی ِ من به آن راه خواهد یافت همانند آب های رودخانه که به دریا می ریزند ولی زندگی ِ من به آن راه خواهد یافت
همانند آب که انسان ...به آن زنده است

هيچ كس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه اين لياقت را داشته باشد هيچ گاه تو را به گريه نمي اندازد...

نگاهم کرد. نگاهي سراسر محبت. نگاهي که عشق توش موج ميزد. اينه که براي من مهمه.


سالها پیش از کنار دریا عبور کردی اما هنوز امواجش برای بوسیدن جای پایت می آیند و می روند .

کاش میشد اشک را تهدید کرد مدت لبخند را تمدید کرد در میان لحظه ها ! لحظه ی دیدار را نزدیک کرد

جرم نکن جرم کردي اعتراف بکن اعتراف کردي نامردي نکن نامردي کردي زندگي نکن

<<< دنیا مثل پاییزه هم قشنگه هم غم انگیزه ٬ قشنگیش به خاطره تو و غم انگیزیش به خاطره دوری تو >>>

اينجا که دنيا اسمشه ، غربت نشينی رسمشه

با ما که دل پاکيزه ايم ، گويی هميشه خصمشه

دنيا يه روز خودکشيه ، يه روز پر از دلخوشيه

اما برای ما فقط ، يه تابلو نقاشيه

عشق های بی دست و بی پا ، يخ زده در دست های ما

آی روزگار ما زنده ايم ، نفس نکش به جای ما

آی آدما بسه ديگه ، اين برزخه يا زندگی

مونديم جدا ازهمديگه ، فقط به جرم سادگی


تو میروی و من فقط نگاهت میکنم، تعجب نکن که چرا گریه نمیکنم، بی تو یک عمر فرصت برای گریستن دارم اما برای تماشای تو همین یک لحظه باقی است.

شب شب ناله واه است اگر می ایی / برگ ریزان گناه است اگر می ایی /از سیه روزی خود این همه شرمنده نباش /روی ما نیز سیاه است اگر می ایی / گرد بادی که گناهان زمین می روبد منتظر بر سر راه است اگر می ایی /نزد کوه کرمش بار گناه من وتو گکمتر از یک بر کاه است اگر می ایی الغرض مقصد این جمع بریشان امشب /محضر دختر ماه است اگر می ایی /.......

اگه يكي رو ديدي وقتي داري رد ميشي بر مي گرده ونگات مي كنه بدون براش مهمي اگه یکی رو دیدی كه وقتي داري ميرفتي بر مي گردو با عجله مياد به سمتت بدون براش عزیزی اگه یکی رو دیدی وقتي داري مي خندي بر مي گردو نگات مي كنه بدون واسش قشنگی اگه یکی رو دیدی که وقتی داری گریه می کنی میاد باهات اشک میریزه بدون دوستت داره

سفری غریب داشتم توی چشمای قشنگت،سفری که بر نگشتم غرق شدم توی نگاهت،

دل ساده ی ساده کوله بار سفرم بود،چشم تو مثل یه سایه همجا همسفرم بود،من همون

لحظه اول اخر راهو میدیدم،تپش عشق و تو رگهام عاشقانه می چشیدم

باد را باید کشت باد ویرانگر پاییزی را میگویم از چه رو میشکنی ساقه زنبق را باد زنبق ترد بیابانی عاقبت بر تو و بیداد تو خواهد شورید

به جای آن‌که جای کسی را بگیرید، تلاش کنید جای واقعی خود را بیابید.

وقتی خاطره های آدم زیاد می شه، دیوار اتاقش پر’ه عكس می شه، اما دلت برای اونی تنگ می شه كه نمی تونی عكسشو به دیوار بزنی

در زمانی که وفا قصه برف به تابستان است ؛وصداقت گل نایابی.به چه کس باید گفت باتو انسانم وخوشبخت ترین

پازل دل کسی رو بهم ریختن هنر نیست، اگه پازل دل کسی رو


پازل دل کسی رو بهم ریختن هنر نیست، اگه پازل دل کسی رو درست چیدی و تحویلش دادی هنر کردی درست چیدی و تحویلش دادی هنر کردی

همه حرفامو شنيدي همه حرفاتو شنيدم همه تقدير زمان بود که من از تو نبريدم
تو زماني ز سر عشق به سوي شاخه پريدي تو دل شاخه شکستي
تو غم شاخه نديدي هدف اين بود که مرا روي زمينت بکشاني سخن اين بود که چراغي به زمينم برساني
ولي افسوس که به جز غم به مشامم ندميدي غم و اندوه مرا در قفس خانه نديدي
در دایره عشق اگر باران بلا باری


مي شكافم نعش يادت را از اعماق قبور در ميان بهت باران، آرزوهايم به گور
ظرف عشقم لب پريده، خنده هايم بي دليل اشك هايم سرد و خالي، شهر قلبم سوت و كور


دلم گرفته....... مثل آسمون ابری دلم سنگین شده....... مثل هوای بارونی

دلم غم داره....... مثل دم غروب دلم بی تابه....... مثل طوفان دریا

دلم.......

مي نويسم دو سه خطي روي كاغذي سفيد كاغذي به رنگ ابرا مي نويسم نامه اي من با هزار عشق و اميد
دو سه قطره از چشمام روي اين نامه روي اين نامه چكيد اسمون دوباره باز نم نم اشكام و ديد
توي اسمون ميپيچه باز صداي ساز من از صداي ساز من اسمون تپيد من و اسمون نشستيم واسه هم قصه ميگيم با صداي خستمون از دل پر غصه ميگيم اخه باز دوباره دل اسمون شكست
دلم تنگه........ مثل... مثل هیچی...! هیچی مثل دلم تنگ نیست...

روز بعد از رفتن تو آینه جا خورد تا منو دید آینه با من گفتگو کرد اول از حال تو پرسید

روز بعد از رفتن تو رازقی مرد، باغچه خشکید دل اطلسی شکست و شعرم از دست تو رنجید

روز بعد از رفتن تو ظلمت تازه ورق خورد نسترن های رو طاقچه بی تو پرپر شد و پژمرد

نفسامو تو سینه پس زد، زمین عاشقاشو بلعید شیشه ی پنجره یخ زد، بارون فاجعه بارید

عابر دیوونه این بار به من دیوونه خندید عکس یادگاری ما بعد تو منو نبخشید

گمان کردم که او عاشق ترین عاشق در این دنیاست گمان کردم که غمخواری برای یک دل تنهاست

از عشق خود به من میگفت از عاشق ها سخن میگفت از اشکی داغ وآتشزن همیشه چشم او پر بود

ولی افسوس همه از عشق گفتنها تمام گریه کردنها تظاهر بود همه عاشق نوازی هاتمام صحنه سازی

 هاتظاهر بود به خود گفتم دوباره بخت یارم شود به خود گفتم که پایانی برای انتظارم شود

به خود گفتم دوباره نوبت فصل بهارم شود ولی افسوس همه از عشق گفتنها تمام گریه کردنها تظاهر بود

همه عاشق نوازی هاتمام صحنه سازی ها تظاهر بود....تظاهر بود .....تظاهر بود...

بیهوده است حالا که میروی حرفهای تو تنها مرا اره میکنند سکوت میکنیم ماه هم در آمده
باید در آمده باشد سکوت کن همیشه برای خداحافظ سکوت بهتر است

ما به حقیقت ساعت ها شهادت نداده ایم جز به گونه ی این رنجها که از عشق های رنگین آدمیان به نصیب برده ایمچونان خاطره ای هریک درمیان نهاده....از نیش خنجری با درختی...

ما به حقیقت ساعت ها شهادت نداده ایم

جز به گونه ی این رنجها که از عشق های رنگین آدمیان به نصیب برده ایم

فتي بمان مي خواستم اما نمي شد گفتي بخوان بغض گلويم وا نمي شد

گفتم كه مي ترسم من از سحر نگاهت گفتي نترس اي خوب من اما نمي شد

مي خواستم ناگفته هايم را بگويم يا بغض مي آمد سراغم يا نمي شد

گفتي كه تا فردا خداحافظ ولي آه آن شب نمي دانم چرا فردا نمي شد.



عاشق ان است که از دایره بیرون نرود

عکس های عاشقونه در ادامه مطلب


ادامه مطلب

+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت 10:36 توسط رضا |




چند قورباغه از جنگلی عبور می كردند كه ناگهان دو تا از آنها به داخل گودال عمیقی افتادند . بقیه‌ی قورباغه ها دركنار گودال جمع شدند و وقتی دیدند كه گودال چه قدر عمیق است به دو قورباغه ی دیگر گفتند كه دیگر چاره ای نیست. شما به زودی خواهید مرد. دو قورباغه این حرفها را نادیده گرفتند و با تمام توانشان كوشیدند كه از گودال بیرون بپرند.اما قورباغه های دیگر دائما به آنها می گفتند كه دست از تلاش بردارید،چون نمی توانیداز گودال خارج شوید، به زودی خواهید مرد بالاخره یكی از دو قورباغه تسلیم گفته های قورباغه های دیگر شد و دست از تلاش برداشت او بی‌درنگ به ته گودال پرتاب شد و مرد اما قورباغه ی دیگر با حداكثر توانش برای بیرون آمدن از گودال تلاش می كرد . بقیه ی قورباغه‌ها فریاد می زدند كه دست از تلاش بردار ،‌اما او با توان بیشتری تلاش كرد و بالاخره از گودال خارج شد وقتی از گودال بیرون آمد ،‌بقیه ی قورباغه ها از او پرسیدند : مگر تو حرفهای ما را نشنیدی ؟ معلوم شد كه قورباغه ناشنواست ، در واقع او در تمام مدت فكر می كرده كه دیگران او را تشویق می كنند



دختر جوانی آبله سختی گرفت. نامزدش به عیادت او رفت. چند ماه بعد، نامزد وی کور شد. موعد عروسی فرا رسید. مردم می گفتند: چه خوب! عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش هم نابینا باشد. 20 سال بعد از ازدواج، زن از دنیا رفت. مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود. همه تعجب کردند.مرد گفت : «من کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردم.»


در بیمارستانی دو بیمار در یک اتاق بستری بودند.یکی از بیماران اجازه داشت که هر روز بعد از ظهر یک ساعت روی تختش که کنار پنجره اتاق بود بشیند ولی بیمار دیگر مجبور بود هیچ تکانی نخورد و همیشه پشت به هم اتاقیش روی تخت بخوابد.آنها ساعتها با هم حرف میزدند و هر روز بعد از ظهر بیماری که تختش کنار پنجره بود می نشست و تمام چیزهایی که بیرون از پنجره می دید برای هم اتاقیش توصیف می کرد.پنجره رو به یک پارک باز بود و دریاچه زیبایی داشت.مرغابیها و قو ها در دریاچه شنا میکردند و کودکان با قایقهای تفریحیشان در آب سرگرم بودند.درختان کهن به منظره بیرون زیبایی خاصی بخشیده بود و تصویری زیبا از شهر در افقی دور دست دیده میشد.همان طور که مرد کنار پنجره این جزئیات را توصیف میکرد هم اتاقیش چشمانش را می بست و این مناظر را در ذهن خود مجسم می کرد و روحی تازه میگرفت.
روزها و هفته ها سپری شدند و تا اینکه روزی مرد کنار پنجرهاز دنیا رفت و مستخدمان بیمارستان جسد او را از اتاق بیرون بردند.مرد دیگر که بسیار ناراحت شده بود تقاضا کرد که تختش را به کنار پنجره منتقل کنند.پرستار این کار را انجام داد.مرد به آرامی و با درد بسیار .خود را به سمت پنجره کشاند تا اولین نگاهش را به دنیای بیرون از پنجره بیاندازد.بالاخره می توانست آن منظره زیبا را با چشمان خودش ببیند.ولی در کمال تعجب با یک دیوار بلند رو به رو شد!
مرد متعجب به پرستار گفت که هم اتاقیش همیشه مناظر دل انگیزی را از پشت پنجره برای او توصیف می کرده است.پرستار پاسخ داد:ولی آن مرد کاملا نا بینا بود


یه دختر کوری تو این دنیای نامرد زندگی میکرد .این دختره یه دوست پسری داشت که عاشقه اون بود.دختره همیشه می گفت اگه من چشمامو داشتم و بینا بودم همیشه با اون میموندم یه روز یکی پیدا شد که به اون دختر چشماشو بده. وقتی که دختره بینا شد دید که دوست پسرش کوره. بهش گفت من دیگه تو رو نمی خوام برو. پسره با ناراحتی رفت و یه لبخند تلخ بهش زد و گفت :مراقب چشمای من باش


پسر به دختر گفت اگه يه روزي به قلب احتياج داشته باشي اولين نفري هستم كه ميام تا قلبمو با تمام وجودم تقديمت كنم.دختر لبخندي زد و گفت ممنونم.
تا اينكه يك روز اون اتفاق افتاد..حال دختر خوب نبود..نياز فوري به قلب داشت..از پسر خبري نبود..دختر با خودش ميگفت :ميدوني كه من هيچوقت نميذاشتم تو قلبتو به من بدي و به خاطر من خودتو فدا كني..ولي اين بود اون حرفات..حتي براي ديدنم هم نيومدي...شايد من ديگه هيچوقت زنده نباشم.. آرام گريست و ديگر چيزي نفهميد...
چشمانش را باز كرد..دكتر بالاي سرش بود.به دكتر گفت چه اتفاقي افتاده؟دكتر گفت نگران نباشيد پيوند قلبتون با موفقيت انجام شده.شما بايد استراحت كنيد..درضمن اين نامه براي شماست..! دختر نامه رو برداشت.اثري از اسم روي پاكت ديده نميشد. بازش كرد و درون آن چنين نوشته شده بود: سلام عزيزم.الان كه اين نامه رو ميخوني من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش كه بهت سر نزدم چون ميدونستم اگه بيام هرگز نميذاري كه قلبمو بهت بدم..پس نيومدم تا بتونم اين كارو انجام بدم..اميدوارم عملت موفقيت آميز باشه.(عاشقتم تا بينهايت)
دختر نميتوانست باور كند..اون اين كارو كرده بود..اون قلبشو به دختر داده بود..
آرام اسم پسر را صدا كرد و قطره هاي اشك روي صورتش جاري شد..و به خودش گفت چرا هيچوقت حرفاشو باور نكردم...



                                                                                              

ازم پرسید به خاطره کی زنده هستی؟ با اینکه دوست داشتم با تمام وجودم داد بزنم "بخاطر تو"، بهش

گفتم : "بخاطر هیچکس"

پرسید : پس به خاطره چی زنده هستی؟ با اینکه دلم داد میزد "به خاطر دله تو"، با یه بغز غمگین

بهش گفتم "بخاطر هیچی" ازش پرسیدم : تو بخاطر چی زنده هستی؟ در حالی که اشک تو چشمش

جمع شده بود گفت : به خاطر کسی که به خاطر هیچ زنده است

زندگی تنگنای ماتم بود گل گلزار او همین غم بود او گلی را به سینه من کاشت
که بهارش خزان نخواهد داشت!

سفیر:: عشق سخت است سخت زجر است زجز درد است درد مرگ است
سختش مکن زجر کشد درد کند مرگ شود  پس بیا نگذاریم با بی خردی عشقمان سخت شود زجز شود درد کند  عشق شیرین من و تو یکباره زهزماری شود


خواستم خودمو گول بزنم ؛ همه ي خاطراتم رو انداختم يه گوشه اي و گفتم : فراموش يه چيزي ته قلبم خنديد و گفت : يادمه

باز شب شد چقدر تنهایم گفته بودی كه شبی می آیم باز شب شد و از پنجره ام همچنان راه تو را می پایم كنج این پنجره ها شب همه شب منم و گریه و های و هایم پشت این پنجره ها تا به سحر پنجه بر پیكر شب می سایم نكند بیهوده عمر خود را پشت این پنجره می فرسایم نكند بیهوده تكرار شود قصه ی چشم به راهی هایم باز چون دیشب و شب های دگر می روم پنجره را بگشایم باز شب شد شب و از پنجره ام همچنان راه تو را می پایم...


اگه من و تو دوتا برگ باشيم، هنگام خزان من زودتر از تو ميشكنم تا زماني كه مي‌افتي در آغوشم بگيرمت

www.taranome-ashk.blogfa.com

در ساحلی نشسته بودم ناگهان صدایی به من گفت بنویس گفتم قلم ندارم گفت استخوانت را قلم کن گفتم جوهر ندارم گفت خونت را جوهر کن گفتم کاغذ ندارم گفت پوستت را کاغذ کن گفتم چه بنویسم گفت بنویس {عشق من دوستت دارم}

www.taranome-ashk.blogfa.com

دو نفر که همديگر را خيلي دوست داشتند و يک لحظه نمي توانستند از هم جدا باشند، با خواندن يک جمله معـــروف از هــم جـــدا مي شــوند تا يکديگر رو امتحان کنند و هــر کــدام در انتظار ديگــري همديگر را نمي بينند. چون هر دو به صورت اتفاقي و به جمله معروف ويليام شکسپير بر مي خورند: « عشقت را رها کن، اگر خودش برگشت، مال تو است و اگر برنگشت از قبل هم مال تو نبوده دو نفر که همديگر را خيلي دوست داشتند و يک لحظه نمي توانستند از هم جدا باشند، با خواندن يک جمله معـــروف از هم جدا مي شو

www.taranome-ashk.blogfa.com

چشم هايم را به آسماني که خدايت در آن است دوخته ام و دستهای خسته ام را سوی او ‏دراز کرده ام و از تو می خواهم که بیایی و مرا از عطر نفسهایت لبریز کنی بیایی و مرا به ‏سرزمين آب هاي نقره اي ، به سرزمين آرزوها ببری و امشب باز به گذشته مینگرم آنجا ‏که در اوج نا امیدی سر راهم قرار گرفتی و با نگاهت قلب یخ بسته ام را گرما بخشیدی و ‏امشب چون گذشته تمام حرفهایم برای توست آه...پس کي مي آيي چشمهای خسته ام ‏انتظار آمدنت را می کشند؟

www.taranome-ashk.blogfa.com

چقدر سخته گل ارزوهات رو تو باغ ديگري ببيني و هزار بار تو خودت بشكني اونوقت ‏اروم زير لب بگي : گل من باغچه ي نو مبارك...

www.taranome-ashk.blogfa.com

شبی از شب ها تو به من گفتی که شب باش من که شب بودم و شب هستم و شب خواهم بود به امیدی که تو فا نوس شب من باشی

www.taranome-ashk.blogfa.com

دستانم بوي گل ميداد ,مرا به جرم چيدن گل محكوم كردند,اما هيچ كس فكر نكرد شايد من گلي كاشته باشم . تقديم به عشق مغرور من كه هيچ گاه اين را نخواهد خواند

www.taranome-ashk.blogfa.com

روزی که به دنیا اومدی داشت بارون می اومد ولی هوا ابری نبود.میدونی چرا؟اون روز فرشته هاداشتن از اون بالا گریه میکردن.چون یکی از اونا کم شده بود.

www.taranome-ashk.blogfa.com

آغاز کسی باش که پایان تو باشد مجنون کسی باش کلیلا تو باش و یک چیز عاشق هیچ کس نشو من اینو از ته دل گفتم

www.taranome-ashk.blogfa.com

اخر از عشق تو ساکن در کلیسا میشوم میکشم با از مسلمانی یهودا میشوم میروم ثابت نشینم همچو نوح یا به ساحل میرسم یا غرقه دریا میشوم تقدیم به زینب گلم که مرا با عشق اشنا کرد

www.taranome-ashk.blogfa.com

www.taranome-ashk.blogfa.com

دوست دارم بمیرم و سیاه پوشت کنم نه انکه بمانم و فراموشت کنم

www.taranome-ashk.blogfa.com

کاغذتم احساستوروم بنویس عصبانی شدی روم خط خطی کن اشکاتوباهام پاک کن حتی اگرسردت شدمنوبسوزون تاگرم بشی ولی هرگزدورم ننداز

www.taranome-ashk.blogfa.com

يا رب اين شهر چه شهريست كه صد يوسف دل را به كلافي بفروشيم و خريداري نيست/فكر بهبود خود اي دل بكن از جاي دگر كه در اين شهر طبيب دل بيماري نيست

www.taranome-ashk.blogfa.com

ديشب تو فكر تو بودم كه يه قطره اشك از چشام جاري شد ... از اشك پرسيدم چرا اومدي ؟ گفت : آخه تو چشمات كسي هست كه ديگه اونجا جاي من نيست

www.taranome-ashk.blogfa.com

ستاره ها وقتي ميشكنن ميشن شهاب اما دلي كه ميشكنه ميشه يه سوال بي جواب . .

www.taranome-ashk.blogfa.com

خدايا به آنان كه ادعاي عاشقي تو را دارند بياموز . . . كه بزرگترين گناه شكستن دل آدميان است

www.taranome-ashk.blogfa.com

خواستم خودمو گول بزنم ؛ همه ي خاطراتم رو انداختم يه گوشه اي و گفتم : فراموش ؛ يه چيزي ته قلبم خنديد و گفت : يادمه

www.taranome-ashk.blogfa.com

پروردگارابه من بياموزدوست بدارم کساني راکه دوستم ندارند ..

عشق بورزم به کساني که عاشقم نيستند...
بگريم براي کساني که هرگز غمم را نخوردند...
به من بياموز لبخند بزنم به کساني که هرگز تبسمي به صورتم ننواختند...
محبت کنم به کساني که محبتي درحقم نکردند

www.taranome-ashk.blogfa.com

ديشب خواستم واسه دل خودم فال بگيرم وقتي فالنامه رو باز کردم چشمم به شعري افتاد که هيچ ربطي به دل من نداشت تازه فهميدم که دلم مال خودم نيست

www.taranome-ashk.blogfa.com

یه بوس لیمو شیرینی برات فرستادم ، زود بگیرش تلخ نشه

www.taranome-ashk.blogfa.com

نگاهم کرد و پنداشتم دوستم دارد نگاهم کرد ، در نگاهش هزاران شوق عشق را خواندم
نگاهم کرد ، دل به او بستم نگاهم کرد ، بعدها فهمیدم که فقط نگاهم میکرد!


ما نمیتونیم به دلمون یاد بدیم که نشکنه ولی می تونیم بهش یاد بدیم که وقتی شکست

لبه های تیزش دست اونی که شکوندش نبره


هر بار که کودکانه دست کسی را گرفتم ، گم شدم . . .
آنقدر که در من هراس گرفتن دستی هست ، ترس از گم شدن نیست …

فرستنده غزل

www.taranome-ashk.blogfa.com


تنهایم....ءتنهای تنها.....ءدام گرفته از غم....ءشاید خودم.......ءاما چه کنم.....ءتحمل نفس های بغض را ندارم....ءدلم بغض آلود......ءروحم ریش ریش....ءتو پیروز و قلب من کیش.....ءحال همچو تو دلگیرم زخویش.....ءقلبم خلوت....ءتاریک....ءسرد... .ءخالی از محبت.....ءدریایی ریزد.....ءاز چشمانم....ءاشک خشک.....ءهمچو شمع.....ءمن همونم.....ءهمون شمعی که خاموش شد....ءبا نفس تو روشن شدم.....ءبه آنی هم با آن خاموش.....ءزیر قدم تو له شدم....ءهمان قدمی که عاشقش بودم......ءحال نخی زمن باقیست.....ءنخی سوخته از عشق......ءآرزویی دارم.....ءمرگ یا عشق......ءچه فرقی کند که هر دو یکیست......ءبه خاطرت وجودم کامل تاریکیست.............!!!!

www.taranome-ashk.blogfa.com

چهره ماهت بدیدم ارزوم شد دیدنش بوسه غنچه زلبهات کاش میشد چیدنش
فکر دیدن فکر چیدن پیر کرد حال نومیدم من از بوییدنش

www.taranome-ashk.blogfa.com

تن تو صندوقچه ء اسرار است چون بگشاییش، ضلالتش سرشاراست

ترس ها و من ها و حزن و اندوه  غم ها و غیبت و بخل جگرسوز

کثرت و تن هایی این جان خسته ظلم و کینو نقاب هایی بر دل نشسته

www.taranome-ashk.blogfa.com

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 15:6 توسط رضا |



آهنگ فوق العاده زیبا و شنیدنی که پیشنهاد میکنم هر کی عاشقه دانلود کنه.

(StudioMusic.Blogfa.Com)

اهنگ تو یه قطره از خدایی

لینک دانلود


Amir Karimi & Mehran Fahimi - Royaye Pak




بازی بسیار زیبای Race Driver Grid 3D : یک بازی مسابقات ماشین با گرافیک بسیار بالا

بازی خیلی توپی پیشنهاد میکنم که حتما دانلودش کنید

تو گوشی های سونی اریکسون جواب میده

پسوندش jar

PersianMob.Net


دوستاران اهنگ های مهسون دانلود کنید من که خودم اهنگ هاشو خیلی دوست دارم




دوستان کلیک راست کنید و save link رو بزنید

آهنگ بلالیم(belalim)

داونلود کنید

آهنگ ویفاسیز(vefasiz)

داونلود کنید

آهنگ (ekten Harman Olmaz)

داونلود کنید

آهنگ (yalan)

داونلود کنید

آهنگ (kardesik)

داونلود کنید

آهنگ (mavi goz)

داونلود کنید

آهنگ (olamam)

داونلود کنید

آهنگ (Hele yar yar zalim yar)

داونلود کنید

آهنگ (NEYIN PESINDESIN)

داونلود کنید

Mahsun Kirmizigul - Gul Senin Tenin .mp3

Mahsun Kirmizigül - Sari Sari .mp3


يك روزتركه ميخواسته با ماشين بادوست دخترش بره بيرون به دوست دخترش ميگه من ميام جلوت توبگو دربست.دوست دختره يادش ميره اشتباهي ميگه مستقيم بعد تركه ميگه مسيرم نميخوره
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
غضنفر به زنش میگه تو کی به دنیا اومدی ؟ زنش میگه جمعه غضنفر میگه دروغ نگو جمعه که تعطیله
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
یارو داشته عين خر تو خيابون داشته ميرفته ( با ماشين البته ) پليس ميبينه ميگه : بزن بغل ترکه ميزنه بغل پليسه ميگه : گواهينامه تركه ميگه جناب سروان اگه شانسد بگه اورده باشم
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
غضنفر پسرش رو میفرسته ژیمناستیک، بعد از یه مدتی میبینه پسرش روز به روز جای اینکه پیشرفت کنه هی داره پسرفت می‌کنه. یک روز میره سر جلسه تمرینشون ببینه چه خبره، میبینه از بچش به عنوان خرک استفاده می‌کنند!
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
يه آقاهه سنگ كليه داشته. ميره دكتر ميگه: آقاي دكتر من سنگ دارم. دكتر ميگه: عقب عقب بيا خاليش
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
از یه ترکه می‌پرسند: كدوم برنامه تلویزیون رو بیشتر از همه دوست داری؟ میگه: پیام بازرگانی! میپرسن: چرا؟ میگه: چون بینش سریال پخش می‌كنند!
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
تركه تو دستشويي خوابش ميبره تابيدار ميشه تعجب ميكنه ميگه:من كيم؟ اينجا كجاست ؟كي منو ريده؟؟؟
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
به يك تركه ميگن جواب خون اين همه شهيد كي بايد بده ميگه: آزمايشگاه
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
كرده ميره بيمارستان دكتر مي گه آمپول را چپ بزنم يا راست ميگه كردا مردا بزن وسط
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
ترك پاهاش خواب ميره روش پتو مي كشه!!!!!!
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
ترکه جونش به لبش مي رسه.....تف ميکنه ميميره!!!!
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
ترکه تلويزيونش روشن نميشده ميزنه کانال ? هولش ميده!!!!
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
باباي تركه ميميره مجلس ختمش رفقاي تركه همه ميان بهش تسليت ميگن تركه خيلي احساساتي ميشه ميگه: به خدا خيلي زحمت كشيدين تشريف اوردين شرمنده كردين ايشاالله ختم پدرتون جبران كنم
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
قزوينيه ميره خواستگاري، بهش دختر نميدم، رو باسن دختره اسيد مي‌پاشه!
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
یه قزوینیه میره داروخونه میگه نودونه تاکاندوم بدید,داروخانه ایه میخنده میگه یکدفعه بگوصدتادیگه ,قزوینیه میگه اگه کونت میخواره صدتاش کن
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
غضنفر تيپ ميزنه ميره بيرون، دخترا بهش ميگن: بخوريمت! غضنفر ميگه: اين گه خوريا به شماها نيومده!
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
يه بچه تو حموم به باباش ميگه: بابا، اين چيه؟ باباش ميگه: ماكارونيه! پسره ميگه: پس چرا يه دونه است؟ باباش ميگه: آخه تك ماكارونه!
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
پسر كه بره خواستگاري ميگن: اومديم از باغچه‌تون گل بچينيم. دختر كه بره خواستگاري ميگن: اومديم شلنگ ببريم، گلمونو آب بديم!
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
شوهر به زن: سه تا حيوان وحشي که با «خ» شروع ميشه بگو! زن: خودت، خواهرت، خدابيامرز مادرت!
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
به غضنفر میگن: از چه رنگی خوشت میاد میگه کمرنگ
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
ترکه ميره سربازي
.
.
.
.
.

 چيه امدي پايين هنوز برنگشته که من جکش رو بگم!
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
غضنفر زنگ ميزنه خونه ي دوست دخترش باباي دختره گوشيو بر ميداره غضنفر هول ميکنه ميگه
 ببخشيد ميدون انقلاب کدوم طرفه

ترکه داشته میرفته نگو داشته بر می گشته!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

يه روز مدير مهدكودك به بچه ميگه مامان داري؟ بچه ميگه نه. بابا داري؟ نه . پس چه داري؟ جيش دارم

ارسال توسط کاکتار احمدی
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 13:39 توسط رضا |




اين دشت سبز نگارين
وين باغ سرشار از عطرهاي بهارين
صبح گل افشاني زندگاني ست
اينجا بهشت هزار آرزوي جواني ست
اينجاست آنجا كه ديگر نخواهيش
ديدن
ا كاروان شتابنده عمر
لختي درنگي ! درنگي
آن سوي تر چون نهي گام
دشتي همه خار و خاشاك و افسردگي هاست
بي روشنا خون خورشيد
پوشي ...

چمن شد خالي از گل باغبانان را چه پيش آمد
چه شد آواي بلبل نغمه خوانان را چه پيش آمد
به ميدانها نمي بينم نشاني از هماوردي
به رزم قهرماني
پهلوانان را چه پيش آمد
ز داغ سرو بالايمان كمان شد قامت پيران
ز جور تير دشمن نوجوانان را چه پيش آمد
به جز تلخي نمي رويد ز لب ها شور شادي كو ؟
الا اي ...

سرزميني سترون ,و انتظار بلوغ, بي گذشت فصول, در پاييزي ماندگار, زنجيري از زمين برپا
بندي از آسمان بر دست, هراسي از گرداب در برابر, تصويري از مرداب دوردست

عشق چیست ؟
عشقی چیزی هست که تا وقتی از دستش ندادی نمیفهمی چه بوده ! در واقع ارزش هر چیزی رو موقعی میدونی که دیگه از دستش دادی . دیگه حالا هر چی میخوای غصه بخور . فقط کافیست غرور را زیر پا بگذاری . با دیگران مهربان باش . غمگین نباش . از هیچ کسی تو کم نیستی . اگه یه نفر تو رو نمیخواد یه نفر دیگه هست که میخواد حتی جونش رو فدات کنه . دقیق بین باش . زود قضاوت نکن . هیچکس نمیگه تو عیب و ایراد داری . این خودت هستی که به خودت تلقین میکنی . اگه تو یه بدی هم داشته باشی میتوانی با خوبیهات این رو بپوشونی . کاری نکن که این بدی خوبیهای دیگرت رو هم ازت بگیره . این حکمت خداست . به پاهات قفل و زنجیره زده . تو باید با این پاها راه بروی . حتما هم درد و رنج و سختی همراهته . میدونی حالا عشق چیه ؟ همین رنج و سختی رو تحمل کردن . خلاصه عشق یعنی غصه ی دنیا رو نخوردن .
بدترین درد این نیست عشقت بمیره

بدترین درد اینه که به اونی که دوستش داری نرسی

بدترین درد این نیست عشقت بهت نارو بزن

بدترین درد اینه که عاشق یکی بشی که اون ندونه


مگر نه اين همه راه آمدم نشاني خانه ي خويش از تو بپرسم
؟
بپرسم : از كدام كوچه به ميدان كوچك شهر مي رسم به
سلام هاي بي سوال
و كدام كودك مرا
به سمت نخل كهن سالي مي برد
كه مثل هميشه نخستين شنونده ي آواز بامدادي نخستين
چكاوك بيدار باشم ؟
خودم كاشتمش هسته ي رطبي كه نيمروزي تابستاني ...

از کجا آغاز کنم بیان قصه ای را که گویای عظمت و شکوه یک عشق باشد

قصه ی عشق شیرین که از دریا کهنسال تر است

حقیقتی ساده از عشقی که او برای من به ارمغان می آورد از کجا آغاز کنم

و او همانند بارانی بهاری که زمین را به سطحی درخشان مبد ل می سازد

به دنیای من راه پیدا کرد وزندگیم را درخشان ساخت

او به دنیای خالی من مفهوم بخشید او قلب مرا لبریز می کند

او دل مرا با احساسی خاص لبریز می کند

با آوای فرشتگان و با تخیلات نیالوده او روح مرا از عشقی والا و بیکران سرشار می سازد

آنگونه که هر کجا بروم تنها نخواهم بود با وجود او چه کسی می تواند تنها باشد

راستی این عشق تا چه هنگام دوام خواهد یافت

آیا می توان عمر عشق را با مبنای روز و ساعت سنجید

اکنون جوابی ندارم اما همین قدر قادرم بگویم که به او نیازدارم او قلب مرا لبریز می کند



با افسوني از آتش و آب آمدي تا باورت كنم, آسمان سيل آسا فرو ريخت
كه خاك تفته به گل نشست, و زمين لرزيد بدانسان
كه آدميان خواب مرگ را به سختي آزمودند,
و من كه بيدار مانده بودم,آيه هاي مقدس را نخواندم
فرياد خوان
واژگاني كه امروز در گلوگاه توست
كليدهاي دوزخند


قسم به شب قسم به روز

قسم به ابرها كه چشمانت را پركرد

قسم به تنهائيت كه دنيا را فتح كرد

قسم به شهاب كوچكي كه به جنگ ستاره ها رفت

قسم به ان روزيهايي كه نامت رابرروي ماسه نوشتم

وجزرومد دريا ان رابلعيد

قسم به ان روز جدايی

قسم به ان روز تنهايي


تو رادوست دارم

در بلنداي زمان غصه ي مااول شد
................
از تو و غير چه پنهان دل ما پرپر شد
.................
خواب ديديم که مارا لب مستانه دهند
.............
نسب اين دل ديوانه به پروانه دهند
.................
چه بسا خواب بديديم و نديديم ز عشق
........................
به كسي جز ني و نيرنگ جزايي بدهد

*****************************************
نیست کف پات رو شسته باشی یا نه ! حتی مهم نیست که کف پات نرمه یا زبر ! مهم اینه که وقتی پات رو تو زندگیه کسی میزاری و از زندگیش عبور می کنی وقتی که مهلتت تموم شد و فقط رد پات موند انقدر اون رد پا خواستنی باشه که به کسی اجازه نده پاهاش رو روی رد پات بذاره



فرقی نمی کنه که من اول اومدم یا تو ……مهم اینه که…..کی تا آخرش می مونه

***********************
سپانيايی ها مي گن : "عشق ساكت است اما اگر حرف بزند از هر صدايی بلندتر است " ايتاليايی ها مي گن : "عشق يعنی ترس از دست دادن تو ! " ايرانی ها مي گن : "عشق سوء تفاهمی است بين دو احمق كه با يک ببخشيد تمام مي شود

***********************
اشک بهترين پديده ي دنياست ولي تا زيبا ترين چيز ها رو از انسان نگيره خودشو تقديم نميکنه

***********************
گاهی باید کم باشی تا کمبود احساس شه
***
نه اینکه نباشی و نبودت عادت شه
***
اولين کسي که عاشقش مي
شي دلتو ميشکونه و ميره . دومين کسي رو که دوست داشته باشي و از تجربه قبلي استفاده کني دلتو بدتر ميشکنه و ميزاره ميره . بعدش مياي ديگه هيچ چيز واست مهم نيست و از اين به بعد ميشي اون آدمي که هيچ وقت نبودي . ديگه دوست دارم واست رنگي نداره .. و اگه يه آدم خوب باهات دوست بشه تو دلشو ميشکوني که انتقام خودتو ازش بگيري و اون ميره با يکي ديگه ... اينطوريه که دل همه آدما ميشکنه و عشقي وجود نخواهد داشت .

هـمـيشه ايـن‌گـونـه بـوده اسـت

کسي را که خيـلـي دوسـت داري زود از دسـت مـي‌دهـي

پـيـش از آنـکـه خـوب نـگـاهـش کـنـي.

پـيـش از آنـکـه تـمـام حـرفـهـايـت را بـه او بـگـويـي

پـيـش از آنـکـه هـمـه‌ي لـبـخـنـدهـايـت را بـه او نـشـان بـدهـي

مـثـل پــروانـه‌هــاي زيـبـا

بـال مـي ‌گـيـرد و دور مـي ‌شود

فـکـر مـي‌کـردي مـي‌ تـوانـي تـا آخـريـن روز کـه زمـيـن بـه دور خـود مـي‌ چـرخـد و خـورشـيـد از پـشـت کـوه‌هـا سرک مي‌کشد در کنـارش بـاشـي


تمام چيزهايی را که نگفتم ميشنوم

او را در آغوش نگرفتم و اشک هايش را پاک نکردم

نگفتم : اگر تو نباشی ، زندگی ام بی معنی خواهد بود

فکر ميکردم از تمام آن بازيها خلاص خواهم شد

اما حالا تنها کاری که ميکنم

گوش دادن به تمام آن چيزهايی است که نگفتم

نگفتم : بارانی ات را در آر ، قهوه درست ميکنم و با هم حرف ميزنيم

نگفتم : جاده بيرون خانه طولانی و خلوت و بی انتهاست

گفتم : خدا نگهدار ، موفق باشی، خدا به همراهت

او رفت و مرا تنها گذاشت، تا با تمام چيزهايی که نگفتم زندگی کنم

او رفت و منوتنها گذاشت ....

تو خيالت ساعت ها باهاش حرف بزني امّا وقتي ديديش هيچ چيزي جز سلام نتوني بگي...

چه قدر سخته وقتي پشتت بهشه

دونه هاي اشک گونه هاتو خيس کنه

امّا مجبور باشي بخندي تا نفهمه هنوزم دوسش داري


فراموش کردن کسی که دوستش داری ، مثل به خاطر آوردن کسی یه که هرگز نمی شناسیش!!


نمــــیرنجم اگر بـاور نداری عشق ناب ام را

که عاشق از عیار افتاده در این عصر عیاری
صدایی از صدای عشق خوشتر نیست حافظ گفت
اگر چه بر صدایش زخم ها زد تیغ تاتاری
اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است
دنیا برای از تو نوشتن مرا کم است
اکسیر من نه اینکه مرا شعر تازه نیست
من از تو می نویسم و این کیمیا کم است
سرشارم از خیال ولی این کفاف نیست
در شعر من حقیقت یک ماجرا کم است
تا این غزل شبیه غزل های من شود
چیزی شبیه عطر حضور شما کم است
گاهی تو را کنار خود احساس می کنم
اما چقدر دلخوشی خوابها کم است
خون هر آن غزل که نگفتم به پای توست
آیا هنوز آمدنت را بها کم است...!؟
دوستت دارم خیلی زیاد

همیشه خسته از روزای برفی

عشق پریشون شده ی دو حرفی
گفته بودم اگه دلت گرفته است
کنج دلم جا واسه ی دلت هست

شاید دلت خواست و پاهات نیومد
یا شاید هم دلت باهات نیومد
هرچی که بود بذار که گفته باشم

هرجا که هست دلت منم باهاشم
عشقت گذشته از پل دشت پر از گلایول
گمشده ی دو حرفی خسته ی روز برفی

گفته باشم هنوزم اگه دلت گرفته است

بیا که کنج قلبم جا واسه ی دلت هست
حالا که تقویم من زمستوناش زیاده
تو کوچه های سردش همیشه برف و باده

باید بیای ببینم بهار خنده هاتو
بیا بذار تموم شه روزای برفی باتو
رنگ غمو به شعر شادم زده

دشت پر از گلایول غمزده
دلم میخواد خودت بیای ببینی
نبض منو قلب تو باهم زده
عشقت گذشته از پل دشت پر از گلایول
گمشده ی دو حرفی خسته ی روز برفی


اولين کسي که عاشقش ميشي دلتو ميشکونه و ميره . دومين کسي رو که دوست داشته باشي و از تجربه قبلي استفاده کني دلتو بدتر ميشکنه و ميزاره ميره . بعدش مياي ديگه هيچ چيز واست مهم نيست و از اين به بعد ميشي اون آدمي که هيچ وقت نبودي . ديگه دوست دارم واست رنگي نداره .. و اگه يه آدم خوب باهات دوست بشه تو دلشو ميشکوني که انتقام خودتو ازش بگيري و اون ميره با يکي ديگه ... اينطوريه که دل همه آدما ميشکنه و عشقي وجود نخواهد داشت .
*****************************************************
بدترين شكل دلتنگي براي كسي آن است كه در كنار او باشي و بداني كه هرگز به او نخواهي رسيد
*****************************************************
هروقت از کسي جدا شدي بهش بگو براي هميشه خداحافظ هرچند با اين کار قلب او را ميشکني واورا نارحت ميکني ولي از انتظار نجاتش ميدهي
*****************************************************
سيب مي افته فقط به خاطره تو چون تو تنها جاذبه ي زمين هستي
*****************************************************
محبت مثل سکه ممونه که اگه افتاد تو قلک قلبت دیگه درنمیاد مگر اینکه قلک را بشکنی
*****************************************************
گاهی وقتها از نردبان بالا میرویم تا دستهای خدا را بگیریم غافل از اینکه خدا پایین ایستاده
ونرده بان رو محکم گرفته که ما نیفتیم
*****************************************************
بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است و تنهایی من شبی خون حجم تو را پیشبینی نمی کرد.نازم به نازکسی که به نازش ننازد.
*****************************************************
شق ، یعنی … عشق یعنی مستی دیوانگی عشق یعنی با جهان بیگانگی عشق یعنی شب نخفتن تا سحر عشق یعنی سجده ها با چشم تر عشق یعنی سر به دار اویختن عشق یعنی اشک حسرت ریختن عشق یعنی در جهان رسوا شدن عشق یعنی مست و بی پروا شدن
عشق یعنی سوختن یا ساختن عشق یعنی زندگی را باخت
*****************************************************
آرزو دارم با بارش هر دونه از برف زمستونی یه غم از رو دلت کم بشه نازنینم ...
*****************************************************
اگه تونستی پر کلاغ ها رو سفید کنی برف رو سیاه کنی یه بوسه به آتش بزنی یه نفس

عمیق زیر آب بکشی اون موقع من می تونم تو رو فراموش کنم
*****************************************************
زمستان بهانه است برف از آسمون خسته می شه ! پاییز بهانه است برگ از درخت خسته

می شه! اس ام اس بهانه است دلم برات تنگ می شه *****************************************************

عشق يعنی : چون خورشيد، تابيدن بر شب های دوست و چون برف ،ذوب شدن بر غم های دوست .

*****************************************************
لیز خوردن بهونه ایست تا دست هایی رو که دوست داری محکمتر فشار بدی
*****************************************************
در زندگي افرادي هستند كه مثل قطار شهر بازي مي مونن. از بودن با اونا لذت مي بري
ولي باهاشون به جايي نمي رسي
*****************************************************
عشق در لحظه اي پديد می آيد ، دوست داشتن در امتداد زمان ، اين اساسی ترين تفاوت ميان عشق و دوست داشتن است .
*****************************************************
اگه چشمات پرسيد بگو نديدمش... اگه گوش هات پرسيد بگو نشنيدمش... اگه دستت لرزيد بگو مال سرماست... اما اگه دلت لرزيد به خودت دروغ نگو دوستش داري!
*****************************************************
ای که دور از من و یاد منی....با خبر باش که دنیای منی شادیت شادی من...غصه ات غصه ی من قلب من خانه تو...خانه ات قبله ی من
*****************************************************
یادت هست گفتم دوستت دارم و تو گفتی کوچکی برای دوست داشتن؟ رفتم و بزرگ شدم... آنقدر بزرگ شدم که یادم رفت دوستت داشته باشم.
*****************************************************
براي خريدن عشق هر کس هرچه داشت آورد ديوانه هيچ نداشت و گريست (گمان کردندچون هيچ ندارد مي گريد.) اما هيچکس ندانست که قيمت عشق اشک است و قيمت اشک عشق
*****************************************************
افسرده و دلتنگ چرا مثل مني من عاشق اويم که رنگم شده زرد تو عاشق کيستي که هم رنگ منی
*****************************************************
بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند.قاب عکس توست اما شيشه ي عمرمن است بوسه بر مويت زنم ترسم که تارش بشکند.تارموي توست اما ريشه ي عمر من است
*****************************************************
کاش تو سیب بودی و من چاقو تا بهانه ای میشد که دورت بگردم
*****************************************************
زندگی مثل یک دیکته است هی غلط می نویسیم هی پاک می کنیم ، غافل از اینکه اجل یک دفعه داد می زنه برگه ها بالا وقت تموم شد ...
*****************************************************
در عشق حقیقی، کوتاهترین فاصله بسیار طولانی است و از طولانی ترین فاصله ها می توان پل زد.
*****************************************************
هرگاه قادر به شمردن قطرات باران شدی آنگاه خواهی فهميد كه چقدر دوستت دارم
*****************************************************
انسان هم ميتونه دايره باشه هم يه خط راست ، انتخاب با خودته ! تا ابد دور خودت بچرخی يا تا بی نهايت ادامه بدی . . .
*****************************************************
یکی را دوست می دارم ولی افسوس که او هرگز نمی داند ، نگاهش میکنم شاید بخواند از نگاه من که اورا دوست میدارم ، ولی افسوس که او هرگز نمی داند ، به برگ گل نوشتم من که اورا دوست می دارم ، ولی افسوس ............ ولی افسوس ، او گل را به زلف کودکی آویخت تا او را بخنداند ...
*****************************************************
۱=۲-۳ قلب که همیشه برای تو می تپه ۷=۴+۳ روز هفته که دلم برات تنگه ۱۲=۵+۷ ماه سال که تو را از خدا می خوام . . .
*****************************************************
اگر روزی مردم ، تابوتم را سیاه کنید ، تا همه بدانند سیاه بخت بودم ، روی سینه ام تکه یخی بگذارید تا به جای دوستدارانم برایم گریه کند ، چشمانم را باز بگذارید تا همه بدانند چشم انتظار دوستدارانم بوده ام ، ودستانم را ببندید تا همه بدانند خواستم ولی نتوانستم ...
*****************************************************
صدايم در برابر صدايت بي صداست، چشمانم در برابر چشمانت نابيناست، خنده هايم در كنار خنده هايت خاليست، پس بدان بي تو هيچم، تنهايم نگذار تا با تو هم آواز شوم
*****************************************************
براي خريدن عشق هر کس هرچه داشت آورد ديوانه هيچ نداشت و گريست (گمان کردندچون هيچ ندارد مي گريد.) اما هيچکس ندانست که قيمت عشق اشک است و قيمت اشک عشق
*****************************************************
یادت هست گفتم دوستت دارم و تو گفتی کوچکی برای دوست داشتن؟ رفتم و بزرگ شدم... آنقدر بزرگ شدم که یادم رفت دوستت داشته باشم.
*****************************************************
ای که دور از من و یاد منی....با خبر باش که دنیای منی شادیت شادی من...غصه ات غصه ی من قلب من خانه تو...خانه ات قبله ی من
*****************************************************
اگر مثل يک اشک در چشمام باشي ، واسه موندنت هيچ وقت گريه نميکنم
*****************************************************
يادت باشه كه يادم بياري كه يادت بدم كه يادبگيري كه هميشه به يادت
*****************************************************
نازکتر از بلورم نرمتر از حریر اگر قصد شکستن داری سنگ بی انصافیست یک تلنگر کافیست.
*****************************************************
روزگاریست در این کوچه گرفتار توام باخبر باش که در حسرت دیدار توام گفته بودی که طبیب دل هر بیماری پس طبیب دل من باش که بیمار توام
*****************************************************
قوري زقلم قلم زقوري تو عشق مني گوگولي مه گولي
*****************************************************
ديدم كه تو دريايي و من رود شدم در وسعت چشمان تو محدود شدم آن روز كه در آتش عشق افتادم سر سبز تر از آتش نمرود شدم
*****************************************************
اعتقاد راسخ دارم که عشق تکیه گاه جهان است"زنذگی انجاست که عشق است"زندگی بی عشق مرگ است
*****************************************************
ميخواستم شمع باشم و تا آخر عمر به پات بسوزم، ولي نامرد اديسون، برق رو اختراع كرد!
*****************************************************
هميشه نگاهي رو باور كن كه وقتي ازش دور شدي، در انتظارت بمونه!
*****************************************************
پرسيد: عشق چيست؟ گفتم: آتش است، پرسيد: مگر آن را ديده‌اي؟ گفتم: نه، در آن سوخته‌ام!
*****************************************************
تا حالا كفش‌هات رو نگاه كردي؟ دو تا عاشق، دو تا همراه كه بدون هم مي‌ميرند!
*****************************************************
جاي اينکه از گل ها شکايت کنيم که چرا خار دارند بيائيم از خارها تشکر کنيم که گل دارند
*****************************************************
كاش دوستي ها مثل رابطه دست و چشم بود. وقتي دستت زخم مي شه چشمت گريه ميكنه و وقتي چشمت گريه مي كنه دستت اشكشو پاك مي كنه
*****************************************************



+ نوشته شده در چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت 13:33 توسط رضا |


از هزاران یک نفر اهل دلند(ان هم تویی)ما بقی تندیسی از اب و گلند..


گفتي كه به احترام دل باران باش باران شدم و به روي گل باريدم گفتي كه ببوس
روي نيلوفر را از عشق تو گونه هاي او بوسيدم گفت
كه ستاره شو دلي روشن كن من همچو گل ستاره ها تابيدم گفتي كه براي باغ دل پيچك با ش بر ياسمن نگاه تو پيچيدم گفتي كه براي لحظه اي دريا شو دريا شدم و ترا به ساحل ديدم گفتي كه بيا و لحظه اي مجنون باش مجنون شدم و ز دوريت ناليدم گفتي كه شكوفه كن به فصل پاييز گل دادم
و با ترنمت روييدم گفتي كه بيا و از وفايت بگذر از لهجه بي وفاييت رنجيدم تو مثل خواب نسيمي به رنگ اشك شقايق تو مثل شب نم عشقي به روي پونه گفتعاشق تو مثل دست سپيده پر از تولد نوري تو مثل نم باران لطيف و پاك و صبوري تو مثل مرهم ياسي براي قلب شكسته تو مثل سايبان اميدي براي يك دل خسته تو مثل غنچه لطيفي به رنگ حسرت شب نم تو مثل خنده ياسي و مثل غربت يك غم تو مثل جذبه عشقي در انتظار رسيدن در امتداد نوازش گلي ز عاطفه چيدن تو مثل نغمه موجي غريب
و آبي و ساده شبيه شاخه گلي كه افق به چلچله داده تو مثل چكه مهري ز سقف سبز
 

روزي تمام احساسات آدمي گرد هم جمع مي شن و غايم موشک بازي ميکنن ديوانگي چشمميذاره همه مي رن غايم ميشن تنبلي اون نزديکا غايم ميشه حسادت ميره اون ور غايم ميشه عشق مي ره پشت يه گل رز ديوانگي همه رو پيدا مي کنه به جز عشق حسادت عشق رو لو ميده و به ديوانگي ميگه که رفت پشت گل رز عشق نمياد بيرون ديوانگي هرچي صدا مي زنه عشق بيا بيرون ديوانگي هم يه خنجر ور ميداره همينطور رز رو با خنجرش مي زنه تا عشق پيدا بشه يک دفعه عشق ميگه آخ چشمو کور کردی ديوانگي اشک مي ريزه به دست و پاي عشق بهش مي گه من چشم تو رو کور کردم تو هر کاري بگي من انجام ميدم عشق فقط يک چيز از اون می خواد بهش مي گه با من هم درد شو از اون وقت به بعد ديوانگي هم درد عشق کور شد و بس


خواب مرگم باد اگر دور از تو خوابم آرزوست خون خورم بي‌چشم مستت گر شرابم آرزوست

ما شبي دست برآريم و دعايي بكنيمغم هجران تو را چاره ز جايي بكنيم
یچ کس اشکی برای ما نریخت هر که با ما بود از ما می گریخت
چند روزی هست حالم دیدنیست حال من از این و آن پرسیدنیست
گاه بر روی زمین زل می زنم گاه بر حافظ تفائل می زنم
حافظ دیوانه فالم را گرفت یک غزل آمد که حالم را گرفت


می خواهم با کسی رهسپار شوم که دوستش می دارم

نمی خواهم بهای این همراهی را با حساب و کتاب بسنجَم

یا در اندیشه خوب و بَدَش باشم. نمی خواهم بدانم دوستم می دارد یا نه.

می خواهم بروم با آنکه دوستش می دارم.
دل تو مثل دلم اينهمه دلتنگ كه نيست,بخدا جنس دلم مثل دلت سنگ كه نيست
همه حرفات پر كذب و پرنيرنگ و فريب,عشق من مثل تو و عشق تو بيرنگ كه نيست
تنم اينجاست همه فكر وخيالم پيش تو,تو كه آرومي، آخه تو دل تو جنگ كه نيست
وقتي که رفتي ، واسه من حتي دلت تنگ نشد,خونه ي عشق و شناختن كار هر سنگ كه نيست


_______¤¤¤¤¤¤¤¤____________¤¤¤¤¤___¤¤¤¤¤
_______¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤_______¤¤¤¤¤_____¤¤¤¤¤¤
_____¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤__¤¤¤¤¤¤¤¤¤______¤¤¤¤¤¤
___¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤_________¤¤¤¤¤
__¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤___________¤¤¤¤
_¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤__________¤¤¤¤
_¤¤¤¤¤¤¤¤ ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤________¤¤¤¤¤
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤_____¤¤¤¤¤
¤¤¤¤¤¤¤¤ خیلی خیلی ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤_¤¤¤¤¤¤
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ دوستت ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ دارم ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
_¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ عزیزم ¤¤¤¤¤
__¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
____¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
______¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
_________¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
____________¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
______________¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
_________________¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
___________________¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
_____________________¤¤¤¤¤¤
______________________¤¤¤¤
_______________________¤¤

به خدا دست خودم نیست که هر شب به آسمان نگاه می اندازم و ستاره ای درخشان را میبینم و به یاد تو می افتم!

حقیقت انسان به آن چه اظهار میکند نیست بلکه حقیقت او نهفته در آن چیزی است که از اظهار آن عاجز است بنابراین اگر خواستی او را بشناسی نه به گفته هایش بلکه به ناگفته هایش گوش فرا بسپار

رسم زمونه : تو چشم میذاری، من قایم میشم .........اما تو یکی دیگه رو پیدا میکنی

عشق کلید شهر قلب است به شرط آن که قفل دلت هرز نباشد که با هر کلیدی باز شود

از خـدا یـه گل خواسـتــم،اون بـه مـن یـه بـاغ داد من از خدا یه درخت خواستم،اون به من یه جنگل داد من از خـدا یـه دوسـت خواسـتم،اون به من تو رو داد اگه اینـو برام پـس بفرستی از بـهترین دوستـام هسـتی حالا اینو برای تمام لیستت بفرست تا ببینی چند نفر اینو برات میفرستن منتظرم ها لطفا این آف رو جدی

عاشقانه ترین نگاهم را روی قایقی از باد نشانــــدم و پارو زنان سوی تو فرستارم وقتی به ساحل نگاه تو رسیـــــــد تو چشمانت را بستی و قایقم غرق شدعشق چیست؟ حدیثی است که با نگاه آغاز می شود با لبخندی شیرین می شود با بوسه ای به اوج می رسد وبا اشکی پرازاندوه به پایان می رسد
به خدا دست خودم نیست که هر شب به آسمان نگاه می اندازم و ستاره ای درخشان را میبینم و به یاد تو می افتم!

حقیقت انسان به آن چه اظهار میکند نیست بلکه حقیقت او نهفته در آن چیزی است که از اظهار آن عاجز است بنابراین اگر خواستی او را بشناسی نه به گفته هایش بلکه به ناگفته هایش گوش فرا بسپار

رسم زمونه : تو چشم میذاری، من قایم میشم .........اما تو یکی دیگه رو پیدا میکنی

عشق کلید شهر قلب است به شرط آن که قفل دلت هرز نباشد که با هر کلیدی باز شود

از خـدا یـه گل خواسـتــم،اون بـه مـن یـه بـاغ داد من از خدا یه درخت خواستم،اون به من یه جنگل داد من از خـدا یـه دوسـت خواسـتم،اون به من تو رو داد اگه اینـو برام پـس بفرستی از بـهترین دوستـام هسـتی حالا اینو برای تمام لیستت بفرست تا ببینی چند نفر اینو برات میفرستن منتظرم ها لطفا این آف رو جدی

عاشقانه ترین نگاهم را روی قایقی از باد نشانــــدم و پارو زنان سوی تو فرستارم وقتی به ساحل نگاه تو رسیـــــــد تو چشمانت را بستی و قایقم غرق شدعشق چیست؟ حدیثی است که با نگاه آغاز می شود با لبخندی شیرین می شود با بوسه ای به اوج می رسد وبا اشکی پرازاندوه به پایان می رسد

برای عشق تمنا کن ولی خار نشو. برای عشق قبول کن ولی غرورتت را از دست نده . برای عشق گریه کن ولی به کسی نگو. برای عشق مثل شمع بسوز ولی نگذار پروانه ببینه. برای عشق پیمان ببند ولی پیمان نشکن . برای عشق جون خودتو بده ولی جون کسی رو نگیر . برای عشق وصال کن ولی فرار نکن . برای عشق زندگی کن ولی عاشقونه زندگی کن . برای عشق بمیر ولی کسی رو نکش . برای عشق خودت باش ولی خوب باش


ماه نمی دونست چه جوری بتابه از روی دست تو دید و بلد شد خورشید که دید نوری ازش نمی خوای رفت بالای قله و با تو بد شد دریا که دید موج موهات از اون نیست غرشی کرد و ته دل حسود شد آسمون از غم که تو رو زمینی تا همیشه رنگ چشاش کبود شد گل که دونست خزون واسه تو هیچه رنگش پرید و تو یه لحظه پژمرد درختی که تو از پیشش رد شدی انقده برگاش رو زمین ریخت که مرد
زندگی کوتاهتر ازآن است که به خصومت بگذرد و قلب ها گرامی تر از آنند که بشکنند آنچه از روزگار به دست می آید با خنده نمی ماند و آنچه از دست برود باگریه جبران نمی شود فردا خورشید طلوع خواهد کرد حتی اگر ما نباشیم

به جرم اینکه خیلی ساده بودم به زندان دلت افتاده بودم.اگر چه حکم چشمات ابدی بود.برای مرگ هم اماده بود

مهم این نیست که تو اَد لیست مسنجرمون چند نفر اَد شدن. مهم اینه که تو قلبمون فقط 1 نفر اد شده باشه که با هم آن بشیم، باهم آرشیو زندگی رو دوره کنیم و با هم آف بشیم. امّا باید یادمون باشه پسورد دوستیمون رو جوری بسازیم که کسی نتونه هکمون کنه

بگذار که در حسرت دیدار بمیرم... در حسرت دیدار تو بگذار بمیرم... دشوار بود مردن و روی تو ندیدن... بگذار بدلخواه تو دشوار بمیرم... بگذار که چون ناله مرغان شباهنگ... در وحشت و انوده شب تار بمیرم... بگذار که چون شمع کنم پیکر خود آب.... دربستر اشک افتم و ناچار بمیرم... میمیرم از این درد که جان دگرم نیست... تا از غم عشق تو دگر بار بمیرم... تا بوده ام ای دوست وفادار تو هستم... بگذار بدانگونه وفادار بمیرم

ببار ای برف...ببار ای برف سنگین بر مزارش....به من میگفت که برف رو دوست داره ......به من میگفت اگه آروم بباره.....
کجایی پس...بیا...بیا ببین وقتی نیستی هیچ برفی نمیادیا بیا...یا منم ببر پیش خودت

سفر كردم كه از يادم بري ديدم نمي‌شه آخه عشق يه عاشق با نديدن كم نميشه
غم دور از تو موندن بي بال و پرم كرد نرفت از ياد من عشق سفر عاشق‌ترم كرد

دلم از خاطره تنها براي خاطرت خونده نموندي اين دل شيدا هنوزم عاشقت مونده

دل من موجي پريشون و اسيره آره از درياي عشقت داره مي ره
خسته از بي کسي مي ره و مي دونم آخرش تو ساحلي آروم مي گيره

ارزويم اينست نتراود اشک در چشم تو هرگز مگر از شوق زياد نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز و به اندازه هرروز تو عاشق باشي عاشق آنکه تو را ميخواهد و به لبخند تو از خويش رها ميگردد

هيچ وقت مغرور نشو، برگها وقتي مي ريزند كه فكر ميكنند طلا شدن

پروانه به شمع بوسه زد و بال و پرش سوخت... بیچاره از این عشق سوختن آموخت... فرق من و پروانه در این است... پروانه پرش سوخت ولی من جگرم سوخت..

مهم این نیست که قشنگ باشی ، قشنگ اینه که مهم باشی! حتی برای یک نفر...

بنال ای دل که درد عشق آرد بمیر ای دل که مرگ زندگانی است دلی خواهم که از درد عشق بنالد اشک

مرگ آن نیست که در قبر سیاه دفن شوم... مرگ آنست که از خاطر تو محو شوم

جاده خوشبختی تقریبا همیشه مسدود است؛ لطفاً کمی حوصله کنید تا به مقصد برسید.

زندگی به من آموخت که چگونه اشک بریزم اما اشک به من نیاموخت که چگونه زندگی کن


+ نوشته شده در چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت 12:43 توسط رضا |


به نام لایق عشق

عشق


امدنی

است


نه


اموختنی


عــــــــــــــــــــشــــــــــــــــــــــــــــــق تویی که بی صداتر از هر سکوتی وارد زندگیم شدی و آرام در قلبم در

تک تک سلولهایم جای گرفتی عــــــــــــــــــــشــــــــــــــــــــــــــــــق کلید قلبم را از کجا یافتی در کدامین دیار

پیدایش کردی درهای بسته و قفل شده این دل را چگونه گشودی عــــــــــــــــــــشـــــــــــــــــــــــــــــق من که

حتی باورت نداشتم خنده هایم برای عشاق بود چگونه به تو اعتماد کردم و.............



شکسته تموم بال و پر من

مرده تموم خیال و باور من

این سکوت سرد و مبهم

شده تنها یادگار همسفر من

قصه ی من از کجا شروع شد

مردن چرا همیشه شد سهم آخر من



شب تنهايي با هم..
شايد اينگونه سزاوار فراموشي نبود چقدر با عجله...
غبار
مي تکاني از ردپاي آخرين خاطراتمان کنون اي اولين و آخرينم کاش احساس آبي مرا مي شنيدي.
تا هميشه به تماشاي شب ميروم و تکه هايي از عشق مدفون ميراث
من است
و قلمي که هيچ گاه نتوانست آخرين حرفهاي مرا با تو بگويد









خدایا من در کلبه ی حقیرانه ی خود چیزی دارم که تو در عرش کبریای خود نداری
من چون تویی دارم و تو چون خود نداری.

تا به کی اینجا نشستن٫ساز زدن ٫یاگریه کردن٫بعضی وقتا دل شکستن

من دیگه خسه شدم از این زمونه٫که ادم باید واسیه همیشه٬ تنها بمونه

همه چی واسم غریبه٬ همه چی رنگه فریبه٬ ای امیده نا امیدا برسون هرچی رسیده٬

ای خدا قسم به عشقو به همین حاله پریشون به وفایه اشقونه به صفایه چشمه گریون

ای خدا قسم رازم که از تو نبوده پنهون به تمومه اشکه چشمام به همین شامه غریبون

دیگه نیست صبر و قراری اخ چه روز و روزه گاری مگه مارو دوست نداری ای خدا کجایه کاری

ای خدا...

روزگارمون خزون شد عشقمون فدایه عشقه دیگرون شد ما که هستیم و نموردیم

پس چرا عشقو به دیگرون سپردیم

مگه مارو دوست نداری ای خدا کجایه کاری...


تو را گم میکنم هر روز و پیدا میکنم هر شب بدین سان خوابهارا با تو زیا میکنم هر شب تویی این کاه را چون کوه میسازد چه غوغایی در این دشت بر پاست امشب چه پیچ و تابی دراد این اتش که من این پیچ و تاب را تماشا میکنم هر شب کجا دنبال مفهومی برای عشق میگردی که من این واژه رو منی میکنم هر شب

زندگی را نفسی ارزش غم خوردن نيست و دلم بس تنگ است بی خيالی سپر هر درد است باز هم می خندم آن قدر می خندم که غم از روی رود


به همه لبخند بزن اما با یک نفر بخند همه را دوست داشته باش اما به یک نفر عشق بورز تو قلب همه باش اما قلبت همیشه برای یه نفر باشد


گل اگر خشک شود ساقه اش می ماند

دوست اگر جدا شود خاطره اش می ماند

ما زیاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود آنچه می پنداشتیم ...



لحظه ديــــدن تــو لحظـــه يکــــي شـــدن بود

لحظه تکرار عشق و با تو هم قسم شدن بود

من تـــوي بــــــرق نگاهت قصر روياهامو ديدم

نذر کردم صد گل ياس تا به عشق تو رسيدم

اي نفسهاي پياپي بــــي تــو زندگي عذابه

مالک دنيا که باشم بــي تو عمر من سرابه